دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هیچ چیز
در این چمدان جا نمی‌شود :
نه نوشته‌هایم،
نه شعر هایم،
نه کتاب‌هایم
نه دلتنگی هایم،
نه بی خوابی هایم،
نه بی قراری هایم،
نه...
:
:
:
اِلا تو که همه وجود منـــی !!؟
تو را با خود میبرم
همین مرا بس است :)

مُ.خ: تو را باید دوست داشت باید .

+ | YaC |

[لینک]

جزئیات گروه

شناسه 1704
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 59 پست
عضو 109 کاربر
طرفدار 33 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 373
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 94
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 432

کاربران گروه

(109 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عَـصَّـب کُـشـي
شناسه‌: 1704 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
صـاد
صـاد
توسط موبایل در عَـصَّـب کُـشـي

با هلال زلف تو افطار میکنم من، امشب !

صـاد
صـاد

من از همان بچگی هم بند کفش‎‌هایم را مُحکم می‌بستم، تو راحت باش زندگی.

صـاد
صـاد

برای ِ لمس آرزوهامون حاضری پا روی ِ خرخره‌ی دُنیا هم بزاری یا همه‌چیت ُ به‌باد بدی؟

صـاد
صـاد

تاریخ ِ لعنتی، تکرار نشو لاقل بزار یک‌هفته بگذره.

صـاد
صـاد

محدثه ُ فرشاد ُ یادش رفته یعنی؟

صـاد
Mehrnoosh-Cheshmat-Pooya-Remix.jpg صـاد

اولین بار پوست سبزه و پیراهن آبی و گل ِ قرمز گوشه موهایش را دیدم.مهمان داشتیم و pmc دخترک بانمکی را نشان میداد که با چتر روی سرش، تند و تند خیابان ِ فانتزی ِ رنگی رنگی را قدم میزد و با چشم هایش میخندید و آواز میخواند.صدایش میان همهمه خانه گم شده بود. چند روز بعد،" چشمات " را با صدای بلند شنیدم و بعدتر هم " زن زمستون " َش را.دخترک دوست داشتنی ِ آبی پوش ِ آن روز ِ مهمانی که در قاب ِ pmc میدیدم و نمیشنیدمَش حالا از دریچه شبکه ای دیگر، با شکمی برآمده ، گاهی به سختی راه میرفت و گاهی می نشست و در حالی که تصویری از زنان ِ ایرانی می آمدند و میرفتند ، او با پیراهن آبی تیره اش میخواند و میخندید.بازهم با چشم هایش...

...Ali
...Ali
توسط موبایل در عَـصَّـب کُـشـي

این دوستت دارم ها را...حرمت دارند

این ارسال را بازنشر کرده است.
صـاد
صـاد

کوتاه میگَم "دوسِت دارَم " .. وَلی کوتاه نِمیام اَز دوست داشتَنِت .. (:

این ارسال را بازنشر کرده است.
صـاد
صـاد

از این شب‌گریه بیزارم ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
صـاد
صـاد

سعی می‌کنم قدر خودم ُ بیشتر بدونم .. بیشتر به فکر خودم باشم، از خیلیا بهترم مهم نیست بقیه چی بلغور می‌کنن! من به هر چی که بخوام می‌رسم، رو هر چی تمرکز کنم، اون چیز به سمتم جذب می‌شه .. مطمئنم! مگه کسی غیر از خدا می‌تونه داشته‌هام ُ بگیره؟ یا بهشون اضافه کنه؟ وقتی خدا به ابن بزرگی اون بالا نشسته، چرا دستام ُ به سمت بنده‌هاش دراز کنم؟ چرا عشق رو از بنده‌هاش گدائی کنم؟ اصلاً خدا بیا یدونه ماچ بده، اوماه. قول می‌دم دیگه هیچوقت، هیچوقت ِ هیچوقت، نا امید نباشم ُ روی این قضیه خوب ِ خوب تمرکز کنم، طوری که بقیه به اراده‌ی قوی‌ای که دارم و همچنین خواسته‌هام حسادت کنن .. چشم حسودا کــور!

صـاد
صـاد

باز هم بوی ِ نا می‌آید، بوی ِ ماندگی، می‌ترسم آنقدر در دلش بمانم که بگندم ..

صـاد
صـاد

جواب‌م را می‌دانم، ولی باز هم می‌پُرسم .. دوستَم داری؟

صـاد
صـاد

از این‌همه چیز، خاطره‌اش را جا گذاشت .. [فایل]

صـاد
صـاد

می‌گم دیوونه، می‌گه دیوونه‌یِ تو ‍م، می‌خندم .. می‌گه دیوونه، می‌گم تو دیوونه‌‍م کردی، می‌خنده .. می‌خندیم ..