دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اولش فقط ُ فقط حرف های دلم بود

الان اتفاقات روزانه مم بهش اضافه شده ..

-137- / -138-
از گذاشتن پست در این گروه خودداری کنید ... با تشکر

جزئیات گروه

شناسه 1304
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 171 پست
عضو 92 کاربر
طرفدار 17 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 420
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 220
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 272

کاربران گروه

(91 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

پازل رضی
شناسه‌: 1304 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
رضـــی
رضـــی

مثلا همه خاطراتتو بذاری اینجا و پاشی بری خونه تون ... انگار هیچ اتفاقی نیفتاده تو 10 ماه حضورم ... : )

رضـــی
رضـــی

الان نزدیک به 2 ساعت فقط دارم به یه اهنگ گوش میدم ... عوضش نمیکنم ... کلی آروم میکنه من ُ ... آهنگ پروفمم هست ... : )

رضـــی
رضـــی

بعضی خاطرات هست ناخودآگاه میان جلوی چشم آدم ... با یادآوری اون خاطرات تو چشمام اشک جمع میشه ... بغض راه گلوم ُ سد میکنه ... فقط خیره به یه نقطه میشم و مدام به همونا فک میکنم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضـــی
رضـــی

آدمایی رو که میذاریم کنار دیگه باید بذاریم همون گوشه بمونن ... هی نریم دورشون ... تمیزشون نکنیم ... هر چی اونار ُ تمیز کنیم بدتر خودمون کثیف میشیم ... !!

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضـــی
رضـــی

زود رنج شدی رضوان ...!! شایدم اووووووووم ... نمیدونم دور شدم ...!! یا دارم راه میرم که دور شم ...!! به کجا چنین شتابان ...؟! فرار نکن ... !!

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضـــی
رضـــی

کلا بعد کردنم همه چی عوض شد ... چه زود رنگ ها عوض میشه ... : )

رضـــی
رضـــی

بعد مثلا میرم میخندم هر چی دقت میکنم میبینم نمیتونم بخندم ... سریع از جلو چشمشون دور میشم تا مبادا حالت ناراحتیمو ببینن ... یه آبی میزنم به صورت و سرحال برمیگردم و میگم خب ادامه میدادی ... و یه لبخند آرومی به روی لب میارم و سری به نشانه گوش دادن تکون میدم ... ولی حواسم جای دیگه َست ...

رضـــی
رضـــی

بهم میگن تو عصبانیت حرف نزن ... ساکت باش ... سُکوت کن ... ولی من نه الان عصبی هستم ... نه میتونم سکوت کنم ... حرف زدن که من آروم میکنه ... کسی که نباشه تا براش حرف بزنم باید ی ِ گوشه بنویسم ... شاید کسی خوندش ...

رضـــی
رضـــی

حالم از بعضی اتفاق ها دیگه داره بهم میخوره ... یه حس تنفر نسبت به بعضی حس ها پیدا کردم ... کار خودمو میکنم و بعدش میزنم همه چیز رو پاک میکنم ... نه ولی دیگه حوصله ندارم ... نیستی که بگی بشین سرجات ... چرا نیستی نمیدونم ... ؟! چی شده نمیدونم ... ؟! سردرگم میگردم رو هوا ...

رضـــی
رضـــی

گوشی ُ میبینم که اس ام اس دارم ... ذووق زده که یکی یادی از من کرده ... میرم میبینم تبلیغات ... بازم خدا روشکر میکنم که حداقل این تبلیغات در کار هست ... ولی نه میزنم خاموش میکنم ... خاموش تا زمانی که خودم روشن شم ...

رضـــی
رضـــی

بیام بنویسم بنویسم همینجور صفحه رو پر کنم ... تعداد پستامو ببرم بالا ... الکی الکی روزمو شب کنم ... شب رو صبح کنم ... آخرش هیچ ... بی فایده بود ... دلم یه دل سیر میخواست که بخندم و خودم با خودم خندیدم ... هه !

رضـــی
رضـــی

منم ی ِ انسانم .. حق دارم بعضی وقتها ناراحت باشم ... حق دارم بعضی وقتها شکایت کنم ... حق دارم دو دقیقه تو خودم باشم ... حق دارم ... به خدا حق دارم ...

رضـــی
رضـــی

ساعت 5 صبح خوابیدم و تا 12 فقط یه صحنه رو خواب میدیدم ...

رضـــی
رضـــی
توسط پیامک در پازل رضی

به آسمون امشب حسودیم میشه ... حسادت به ... وای شرشری میباره ...

رضـــی
رضـــی
توسط پیامک در پازل رضی

بارون میباره ... رعد و برق ... دوست دارم برم قدم بزنم ... بیخیال همه ... ولی نه نمیشه ... : )