shabnamツ
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت...اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
گـلـپــری
دقت کردین اتفاقات زندگی معمولا با این ۳ تا نمیخونه اصلا !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و چقــــــدر دیر می فهمیم که زندگــــــی همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نیازی به انتقام نیست..... فقط منتظر بمان.. آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند. و اگر بخت مدد کند، خداوند اجازه می دهد... تماشاگرشان باشی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمــها کنــارت هستند . . تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند ! از پیشــت میروند یک روز . . کدام روز ؟ وقتی کســی جایت آمد ! دوستــت دارند . . تا چه موقع ؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ! میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه ! نه . . . ! فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. . و این است بازی باهــم بودن . .
آزاده ایــرانی
“حوا” که باشی بعضی ها “هوا ” برشان می دارد که “آدمند ”
آزاده ایــرانی
دختر عموم اس ام اس داده:میدونی جریان چیه؟؟؟ گفتم : نه.گفت :واقعأ نمیدونی؟ خاک بر سرت!!!!!گفتم : خب نمیدونم. جریان چیه؟ بگو.میگه: مقدار الکتریسیته ای که از مدار عبور میکنه رو میگن جریان!!!!!خدایاااااااااااا منو ببر راحت شم....
رها
ســـُكوت هـَميشه نــِشان رِضــآيـَت نيس شـآيـَد كـَسي دارَد خـَفه ميشـوَد پـُشـت يــِك بـُغض..
رها
آدَم هـآ لالـَت ميكـُنند بـَعد ميپـُرسـَند " چـِرا حـَرف نميزَني " ؟ اين خـَنده دار تـَرين نمايشنامه دُنياسـت..
رها
دَرد يـَعني : اشك خُشكيده ، سُكوت گـوش خـَراش . . . افكار دَرهـَم ، غـَرق در خـَلوت تاريك تـَنهايي ! درد يعـني : امـروز دَرد يـَعني : مـــــــَن !
از این سارا ها هر روز داره زیادتر میشه
14 سال و 21 روز و 9 ساعت و 44 دقيقه قبل