دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه های دوره دوباره دور هم جمع می شن. (هر مطلبی دوست داری می تونی بزاری تا جایی که به کسی بی احترامی نکنی)
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه بر و بچز دوره :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 293 می باشد را وارد کنید. بصورت [293]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید

جزئیات گروه

شناسه 293
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 61575 پست
عضو 1104 کاربر
طرفدار 111 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 3
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 4
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 1

کاربران گروه

(1100 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دوره
شناسه‌: 293 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آزاده ایــرانی
299353_200750709992557_123218014412494_485845_301191089_n.jpg آزاده ایــرانی
در دوره

ما که نفهمیدیم فلسفه این قلب قرمز تیرخورده چیه !؟ حالا تیرش هیچی، اون یه قطره خون چه مرگیه !؟ حالا اون قطره خون هم هیچی، چرا روی دیوار توالت میکشن !؟؟

حسین
حسین
در دوره

درون توست اگر خلوتی و انجمنی است برون ز خویش کجا میروی جهان خالیست . . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

روزتـون قشنگ و آفتابی. . . . مواظب خودتون و دلهای کوچیک و مهربونتون باشین . . . دوستتون دارم

آزاده ایــرانی
294649_200668990000729_123218014412494_485680_1059343305_n.jpg آزاده ایــرانی
در دوره

اینایی که بعد از یه ساعت حرف حساب که میشنون، کم میارن میگن: آره بابا تو خـــــــــــوبی، تو راس میگـــــــــــــی ! آدم دلش میخواد جفت پا بره تو صورتشون، همچین با پشت دست بکوبونی تو دهنش این دندوناشون بپاچه تو حلقشون دقت کنید بپاچه !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
آزاده ایــرانی
308637_202351686499126_123218014412494_490950_784677980_n.jpg آزاده ایــرانی
در دوره

صد دانه یاقوت،دسته به دسته با نظم و ترتیب،یک جا نشسته هر دانه ای هست،خوش رنگ و رخشان قلب سپیدی،در سینه آن یاقوتها را،پیچیده با هم در گوشه ای نرم،پروردگارم سرخ است و زیبا،نامش انار است هم ترش و شیرین،هم آبدار است!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

که می آید هر دو طرف به یک می رسند یکی به "#فراغــــــت" یکی به "#فراقــــت" یک حرف که مهم نیست!!!!‬

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

‫ ؛ راه حل نيست ، شدن در است ... !‬

Herose
Herose
در دوره

خدایا 1 دریا گریه میخام...

Herose
Herose
در دوره

این خرسَرو واسه جی افم خریدم!!! اسمشو گداشته پشمالو... : )) [لينک]

Herose
Herose
در دوره

خدایا به من آرامشی اعطا بفرما که نزنم دهن خیلیا رو سرویس کنم : )

آزاده ایــرانی
آزاده ایــرانی
در دوره

عجب عروسیییییییییییییی [لينک]

نوید
Lullaby_by_Kleemass.jpg نوید
در دوره

محبت كودكان از ته قلبشان است ولي افسوس به بزرگان كه از روي ريا و دورويي رو سياه كردن

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Herose
Herose
در دوره

وقتی کسی می‌میرد، نزدیکانش واکنش‌های شدید و گاه عجیب نشان می‌دهند؛ غش می‌کنند، خودشان را می‌زنند؛ افسردگی‌های طولانی و حاد می‌گیرند... . شاید گمان کنید این رفتارها از سر ناراحتی‌ست (که هست) اما این همه‌ی داستان نیست واکنش‌ها به مرگ عزیزان گاه بیش از حد، هیستریک و هیجانی‌ست. وقتی پای صحبت آدم‌ها می‌نشینید، می‌فهمید که در یک نقطه مشترک اند؛ همه‌ی آنها مرگ را سرکوب کرده اند. در تمام سال‌های زندگی‌شان، حتی یک لحظه به این واقعیت قطعی فکر نکرده اند که عزیزانشان روزی می‌میرند. اگر هم فکر کرده باشند، به سرعت نادیده‌اش گرفته اند. این سرکوب هم دلیل دارد. اول این‌که مرگ «حقیقت» دلهره‌آوری است که خوشی و راحتی آدم‌ها را می‌گیرد. به علاوه، آدم‌ها از فکر کردن به مرگ پدر، مادر، فرزند، دوست یا شریک زندگی‌شان احساس گناه می‌کنند چون باور پیدا کرده اند که «اگر به مرگ کسی فکر کنی، انگار مرگش را آرزو کرده ای!» یا از این عجیب‌تر، «به هرچه فکر کنی، اتفاق می‌افتد!» خلاصه این طور می‌شود که اغلب آدم‌ها انکارناپذیرترین واقعه‌ی زندگی را انکار می‌کنند و روزی تاوان سخت این انکار را می‌پردازند

Herose
tajavoz2.jpg Herose
در دوره

امروز یکی از دوستانم را دیدم که شرایط روحی خوبی نداشت .. خودش می گفت به احساسم خیانت شده ..اما اسم اتفاقی که برایش افتاده تجاوز بود .. به او تجاوز شده بود اما اوتعبیر زیبایی داشت از همه ی اتفاقات.. اشک من به پهنای صورتم جاری شده بود و او می خندید و از تمام حرف هایی که تار و پود روح و جانش رابه هم دوخته بود می گقت ... میگفت هر روز به او یاداور می شدم که بی او هیچم ...آه چه حس زیبایی هرروز عصر به دیدار هم توی همان پارک آشناییمان می رفتیم...آه چه لحظات دلنشینی هرروز تمام اتفاقات و سختی های آن روز را برایم تعریف میکرد...آه چه اعتماد ارزشمندی اینها را با افتخار می گقت ...هر چه منتظر شدم نگفت: هر روز من به او زنگ میزدم او هیچ با من کاری نداشت...اَاَاَه چه حس احمقانه ای هرروز به همان پارک آشناییمان می رفتیم.معلوم نیست چند تفر دیگر را اینگونه طعمه قرار داده بود...اَاَاَه چه لحظات تهوع آوری هر روز به دروغ تمام اتفاقات و سختی های آن روزش را برایم میگفت...اَاَاَه چه دلسوزی های تاسف باری.. آخر خونم به جوش آمد به او گفتم چت شده؟!!!دیوانه شدی؟اون یک آدم عــ ... حرفم را قطع کرد.......... #{دیدگاه}

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

امروز از کنار یه شیرینی فروشیه رد شدم نون خامه اییه منو دید به من اشاره کرد ! بیــــــــا ولی من نرفتم

این ارسال را بازنشر کرده است.