Herose
این روزها نوازنده خوبی شده ام ؛ دلم شور میزند ... چشمانم تار....
Herose
چشمانت را برای زندگی می خواهم ،اسمت را برای دلخوشی ، دلت را برای عاشقی، صدایت را برای شادابی ،دستت را برای نوازش، پایت را برای همراهی، عطرت را برای مستی ، خیالت را برای پرواز و خودت را برای دوست داشتن می خواهم.
Herose
من همینم ، با همین تفکر ، با همین اندیشه ، با همین طرز فکر ، همینم را دوست بدار ... اگر در ژرفای خیال خویش میپنداری که میتوانی مرا تغییر دهی سخت در اشتباهی ، البته انعطاف پذیر هستم ، ولی بابت تفکری که دارم نه پولی میگیرم ، نه پستی به دست می آورم ، نه به مقامی میرسم ... پس به تفکراتم ، عقایدم و بینشم اعتقاد راسخ دارم . پس نمیگذارم از دوست داشتن زیاد من سو استفاده کنی .... من عقایدم را نه به پول خواهم فروخت ، نه به مقام خواهم فروختم و نه حتی به عشقم پس یا با همین عقاید مرا دوست بدار و یا بدرود .......
Herose
Parse error: syntax error, unexpected T_CONSTANT_ENCAPSED_STRING, expecting ')' in /home/donbaler/domains/donbaler.net/public_html/system/conf_system.php on line 244
Herose
وقتي که بهم مي رسيم ،3 نفريم ! ( من .تو. عشق ) ، از هم که جدا ميشيم 4 نفريم ! تو و تنهايي ، منو عذاب...
Herose
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم
آزاده ایــرانی
دست های کوچکش به زور به شیشه های اتومبيل حاجی می رسد التماس می کند: آقا... آقا... "دعا" می خری؟ حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند و برای فرج آقا "دعا" می کند...
آزاده ایــرانی
وقـتـی کـسـی انـدازه ات نـیـسـت ،
دسـت بـه انـدازه ی خـودت نـزن.....
آزاده ایــرانی
اگر می خواهی محال ترین اتفاق دنیا در زندگی ات رخ بدهد، باور محال بودنش را عوض کن