آرش پارسی
زيبايي ام را پاياني نيست وقتي كه در چشمان تو به خواب مي روم و هراس كودكانه ام را از يا د مي برم در عطري كه از تو بر سينه دارم چه بي پروا دوستت دارم و چه بي نشان تو را گم ميكنم وقتي كه دروغ ميگويم به زني كه در چشمهاي من تو را جستجو ميكند و مردي كه هر روز از نام تو ميپرسد.
گـلـپــری
هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن > هر چی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن > هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن > هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن > هر چی آرومتر باشی فکر میکنن آدم ضعیفی هستی > هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن > هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن
گـلـپــری
بهتره ديگران از ما به خاطر آنچه که هستيم متنفر باشند تا اينکه ما رو به خاطر آنچه که نيستيم دوست داشته باشند
امیر رباب پور درخشان
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
گـلـپــری
مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود
آرش پارسی
افسوس .... باید به "دوستت دارم" هایت هم نمک می بستم تا کسی چشمش نزند..
آرش پارسی
گاهی جای خالی آنچه که باید باشد و نیست آزارت می دهد جایی که خالی بودنش شاید به قدر کف دستی باشد یا شانه های امنی اما همین که نیست بزرگ می شود وسعت می یابد و آنقدر عظیم می شود که همه ی دلخوشی هایت را می بلعد
گـلـپــری
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهى ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازى ميکنيم و بعد... براى آنچه از دست رفته آه ميکشيم مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود
گـلـپــری
مترسك گفت اي گندم تو گواه باش كه مرا براي ترساندن آفریدند اما من عاشق پرنده اى بودم كه از ترس من از گرسنگى مرد
امیر رباب پور درخشان
الکی میرود مسنجر و چراغش را روشن میکند الکی میرود جی تاک و چراغش را روشن میکند مینشیند پای کامپیتر تا شب تنها هیچکس منتظرش نیس چراغها روشنند برای بودن روشن بودن خوب است همین