سید کمال
باید بروم نه با مرگ که چیز مسخره ای است... آن راهِ کوچک که بعد از درخت ها لخت می شود هوسِ بیشتری دارد...
سید کمال
وآ مــآنده اَم کــه تـآ بـه کُــجآ مـیـتَوآن گُــریـخـت؟ اَزایــــن هـَـمــیــشه هـــــآ کــه نَــدآرَنــد بـــآوَرَم حـــــآل مَــــرآ مَــــپُــرس، کــه هّــنجــــآر هـآ مّــرآ مَـــجبــور مــیـکــُننَــد بِــگــویَــــم کــه...بِـــهتَــرَم
سید کمال
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است برای تمام حس هایی که اسمشان را نمی دانیم و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند
سید کمال
سکــوت.... زیباترین آواز در سمفونی تنهـایـی... در اوج فرو رفتن در خویش... در اعماق قله ی رهـایی ... به هنگامی که نمی بینی آشنـایی که ببیند تو را... که برهاند تورا از قفس بغض.... که بپرسد: به کدامین جــرم به دیـار تنهـایـان تبعید گـشته ای؟ کــاش گوشی سکـوتم را میشنید!!!
سید کمال
سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم .. رنگ رخسار خبر می دهد از حال نهانم .. گاه گویم که بگویم ز پریشانی حالم .. باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم ...
سید کمال
دوست داشتن، صدای چرخاندن کلید است در قفل عشق، باز نشدن آن کاری که ما بلدیم اما... باز کردن در است با لگد...
سید کمال
تـــو ..! تویی کهـ خیلی راحت عشق یکی دیگهـ رو با مهارت تمــآم میدزدی و بعد با گستاخی تمــآم صداش میزنی : عــشـــقـــم ...! یـــآدت نرهـ ...! بهـ هر دستی بدی از همون دست پس میگیری ...! همین...
سید کمال
هر چند از اين دوري و چشمان قشنگت گله داريم، تا لحظهء خوبي كه بيايي، من و دل حوصله داريم. گفتي من و تو، قسمت يك پنجره باشيم .قبول است. هر چند به اندازهء پرواز و قفس، فاصله داريم. يادت که نرفته است عزيزم، اگر درد سري هست، از خندهء آن روز، از آن كوچه، از آن يك بله داريم. ديگر همه را گردن اين قسمت و تـقدير نينداز. تـقدير كدام است؟ ببين، ما خودمان مسئله داريم!
سید کمال
او رفت . . . دنیا که به کس وفا نکرده تنها همه را به خواب کرده از عشوه روزگار ترسم نازت همه را خراب کرده او آمده بود تا بماند رازی که فقط خدا خبر داشت در قلب دل آزرده زخمی صد پاره آتش و شرر داشت او آمده بود سبز و ساده تا در دل من قرار گیرد تا خط بزند خدای دل را منصور دلم به دار گیرد او رفت که رسم ماندن اینجا تا صبح ابد فسانه باشد او رخت سفر ز خانه بر بست تا خانه ما خراب باشد او رفت که تا ابد بگویند رسم است که عاشقان بمیرند در بحر فراق و اشک و آهش لب تشنه چو تشنگان بمیرند او رفت سفر دوباره تنها تا باز دلم بهانه گیرد در دفتر خاطرات عشقم او رنگ غم زمانه گیرد او رفت سفر خدانگهدار این گونه خیس من برایش من ماندم و کوله باری از غم باشد همه دلم فدایش .. باشد همه دلم فدایش
سید کمال
داشتن ات.... مثــلِ نم نمِ باران ، جاده ی شمال ، مثلِ مستیِ بعــد از اولین پیک هایِ شــراب مثلِ خوابِ بعـــدازظهر ... مثل بوسه هایِ تند تند و یواشکی... مثلِ آهنگ های قدیمی ... مثلِ دیالوگ های فیلمِ شب یلدا ... و مثلِ برگشتن آدمی که سالها منتظرش بودی... آی می چسبــد... آی می چسبد...
سید کمال
تو مثل آن ماه ی که در اوج زیبایی یکدفعه غیبت زده و من ... آن ستاره ای که هر شب به جای خالیت زل میزنم !!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
سلامتی اون که دیگه بهش زنگ نمیزنم، اما اگه بفهمم خطش خاموشه دق میکنم....