دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حمید ِ مصدق.

جزئیات گروه

شناسه 68
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 124 پست
عضو 174 کاربر
طرفدار 8 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 230
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 368
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 323

کاربران گروه

(172 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

حمید مصدق
شناسه‌: 68 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نیما صابری
نیما صابری

ما دو تن مغرور / هر دو از هم دور / واي در من تاب دوري نيست / اي خيالت خاطر من را نوازشبار / بيش از اين در من صبوري نيست / بي تو من تنهاي تنهايم / من به ديدار تو مي آيم

نیما صابری
نیما صابری

در پيش چشم دنيا / دوران عمر ما / يك قطره در برابر اقيانوس / در چشمهاي آن همه خورشيد كهكشان / عمر جهانيان / كم سو تر از حقارت يك فانوس / افسوس

نیما صابری
نیما صابری

كاش آن آينه اي بودم من / كه به هر صبح تو را مي ديدم / مي كشيدم همه اندام تو را در آغوش / سر و اندام تو با آنهمه پيچ / آنهمه تاب / آنگه از باغ تنت مي چيدم / گل صد بوسه‌ی ناب

نیما صابری
نیما صابری

آه اي عشق تو در جان و تن من جاري / دلم آن سوي زمان / با تو آيا دارد وعده ديداري ؟ / چه شنيدم ؟ / تو چه گفتي ؟ آري ؟

نیما صابری
نیما صابری

من مرگ نور را باور نمي كنم / و مرگ عشقهاي قديمي را / مرگ گل هميشه بهاري كه مي شكفت / در قلبهاي ملتهب ما / مانند ذره ذره مشتاق / پرواز را به جانب خورشيد آغاز كرده بودم ...

نیما صابری
نیما صابری

چون قايق شكسته ز توفانم / ساحل مرا به خويش نمي خواند / امواج مي خروشند / امواج سهمگين / آيا كدام موج اينك مرا چو طعمه به گرداب مي دهد ؟ / گرداب مي ربايدم از اوج / موجها در كام خود گرفته مرا تاب مي دهد / فرياد مي كشم / آيا كدام دست برپاي اين نهنگ گران بند مي زند ؟ / ساحل مرا به وحشت گرداب ديده است / لبخند مي زند .

نیما صابری
نیما صابری

بگذار تا ببارد باران / باران وهمناك / در ژرفي شب / اين شب بي پايان / بگذار تا ببارد باران / اينك نگاه كن / از پشت پلك پنجره / تكرار پر ترنم باران را / و گوش كن كه در شب / ديگر سكوت نيست ...

نیما صابری
نیما صابری

من مرغ آتشم / مي سوزم از شراره اين عشق سركشم / چون سوخت پيكرم / چون شعله هاي سركش جانم فرو نشست / آنگاه باز از دل خاكستر بار دگر تولد من آغاز مي شود / و من دوباره زندگيم را آغاز مي كنم / پر باز مي كنم / پرواز مي كنم

نیما صابری
نیما صابری

وقتي كه بامدادان مهر سپهر جلوه گري را آغاز مي كند / وقتي كه مهر پلك گرانبار خواب را با ناز و كرشمه ز هم باز مي كند / آنگه ستاره سحري در سپيده دم خاموش مي شود / آري من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام / و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام

نیما صابری
نیما صابری

چه صدایی آمد ؟ / ضربه ای کوفت به دیواره زندان دستی ؟ / ضربه می کوبد همسایه زندانی من / پاسخی می جوید / دیده را می بندم / در دل از وحشت تنهایی او می خندم

نیما صابری
نیما صابری

ما / چون ماهیان فتاده به دریا / بر آبها رها / با ضربه های موج ز هم دور می شویم / با بازوان باز / امواج آب را تسخیر می کنیم / مغرور می شویم / اما ناگه اگر دوباره به هذیان شود دچار / دریای نیلگون / بر ما چه می رود چون ماهیان فتاده به دریا / بر موجها رها ؟

نیما صابری
نیما صابری

بس که دیوار دلم کوتاه است / هرکه از کوچه تنهایی من میگذرد / به هوای هوسی هم که شده / سرکی می کشد و می گذرد ...

نیما صابری
نیما صابری

من تمنا کردم / که تو با من باشی / تو به من گفتی / هرگز / هرگز / پاسخی سخت و درشت / و مرا غصه ی این هرگز کشت.

نیما صابری
نیما صابری

دشتها آلوده ست / در لجنزار گل لاله نخواهد رویید / در هوای عفن آواز پرستو به چه كارت آید ؟ / فكر نان باید كرد / و هوایی كه در آن نفسی تازه كنیم / گل گندم خوب است / گل خوبی زیباست / ای دریغا كه همه مزرعه دلها را / علف هرزه كین پوشانده ست / هیچكس فكر نكرد / كه در آبادی ویران شده دیگر نان نیست / و همه مردم شهر بانگ برداشته اند / كه چرا سیمان نیست / و كسی فكر نكرد / كه چرا نیست / و زمانی شده است / كه به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست.

نیما صابری
نیما صابری

گاه می اندیشم / خبر مرگ مرا / با تو / چه کس می گوید ؟! / آن زمان که خبر مرگ مرا / از کسی می شنوی / روی تو را / کاشکی می دیدم / شانه بالا زدنت را / بی قید / و تکان دادن دستت / که: "مهم نیست زیاد " /و تکان دادن سر را که : " عجب، عاقبت مــــرد ؟" / افســــوس / کاشکی می دیدم !