نیما صابری
ما دو تن مغرور / هر دو از هم دور / واي در من تاب دوري نيست / اي خيالت خاطر من را نوازشبار / بيش از اين در من صبوري نيست / بي تو من تنهاي تنهايم / من به ديدار تو مي آيم
نیما صابری
در پيش چشم دنيا / دوران عمر ما / يك قطره در برابر اقيانوس / در چشمهاي آن همه خورشيد كهكشان / عمر جهانيان / كم سو تر از حقارت يك فانوس / افسوس
نیما صابری
كاش آن آينه اي بودم من / كه به هر صبح تو را مي ديدم / مي كشيدم همه اندام تو را در آغوش / سر و اندام تو با آنهمه پيچ / آنهمه تاب / آنگه از باغ تنت مي چيدم / گل صد بوسهی ناب
نیما صابری
آه اي عشق تو در جان و تن من جاري / دلم آن سوي زمان / با تو آيا دارد وعده ديداري ؟ / چه شنيدم ؟ / تو چه گفتي ؟ آري ؟
نیما صابری
من مرگ نور را باور نمي كنم / و مرگ عشقهاي قديمي را / مرگ گل هميشه بهاري كه مي شكفت / در قلبهاي ملتهب ما / مانند ذره ذره مشتاق / پرواز را به جانب خورشيد آغاز كرده بودم ...
نیما صابری
چون قايق شكسته ز توفانم / ساحل مرا به خويش نمي خواند / امواج مي خروشند / امواج سهمگين / آيا كدام موج اينك مرا چو طعمه به گرداب مي دهد ؟ / گرداب مي ربايدم از اوج / موجها در كام خود گرفته مرا تاب مي دهد / فرياد مي كشم / آيا كدام دست برپاي اين نهنگ گران بند مي زند ؟ / ساحل مرا به وحشت گرداب ديده است / لبخند مي زند .
نیما صابری
بگذار تا ببارد باران / باران وهمناك / در ژرفي شب / اين شب بي پايان / بگذار تا ببارد باران / اينك نگاه كن / از پشت پلك پنجره / تكرار پر ترنم باران را / و گوش كن كه در شب / ديگر سكوت نيست ...
نیما صابری
من مرغ آتشم / مي سوزم از شراره اين عشق سركشم / چون سوخت پيكرم / چون شعله هاي سركش جانم فرو نشست / آنگاه باز از دل خاكستر بار دگر تولد من آغاز مي شود / و من دوباره زندگيم را آغاز مي كنم / پر باز مي كنم / پرواز مي كنم
نیما صابری
وقتي كه بامدادان مهر سپهر جلوه گري را آغاز مي كند / وقتي كه مهر پلك گرانبار خواب را با ناز و كرشمه ز هم باز مي كند / آنگه ستاره سحري در سپيده دم خاموش مي شود / آري من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام / و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام
نیما صابری
چه صدایی آمد ؟ / ضربه ای کوفت به دیواره زندان دستی ؟ / ضربه می کوبد همسایه زندانی من / پاسخی می جوید / دیده را می بندم / در دل از وحشت تنهایی او می خندم
نیما صابری
ما / چون ماهیان فتاده به دریا / بر آبها رها / با ضربه های موج ز هم دور می شویم / با بازوان باز / امواج آب را تسخیر می کنیم / مغرور می شویم / اما ناگه اگر دوباره به هذیان شود دچار / دریای نیلگون / بر ما چه می رود چون ماهیان فتاده به دریا / بر موجها رها ؟
نیما صابری
بس که دیوار دلم کوتاه است / هرکه از کوچه تنهایی من میگذرد / به هوای هوسی هم که شده / سرکی می کشد و می گذرد ...
نیما صابری
من تمنا کردم / که تو با من باشی / تو به من گفتی / هرگز / هرگز / پاسخی سخت و درشت / و مرا غصه ی این هرگز کشت.
نیما صابری
گاه می اندیشم / خبر مرگ مرا / با تو / چه کس می گوید ؟! / آن زمان که خبر مرگ مرا / از کسی می شنوی / روی تو را / کاشکی می دیدم / شانه بالا زدنت را / بی قید / و تکان دادن دستت / که: "مهم نیست زیاد " /و تکان دادن سر را که : " عجب، عاقبت مــــرد ؟" / افســــوس / کاشکی می دیدم !