◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
هر که را دیدم خیانت کرد و رفت هر که با من بود یار من نبود هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت خود ندانستم از این غمها چه سود ؟
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
می ترسم از این نسیم بی پروا گر با تنم این چنین درآویزد ترسم که ز پیکرم میان جمع عطر علف فسرده بر خیزد !
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
برنگرد، که بر نمی گردی تو هیچوقت نمی خواهمم داشته باشمت،نترس فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
غربت را نباید در الفبای شهر جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی .
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
میدانی؟! چشم هایم میسوزد. تمام بدنم درد میکند. قلبم... تیر میکشد. انگار نزدیکم به سوت پایان. نزدیکم به"تمام". میدانی؟! خسته ام!
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
روزگارا که چنین سخت به من میگیری !!! با خبر باش که پژمردن من آسان نیست گرچه دلگیر تر از دیروزم
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
در بهـــــــــــار آرزوهــایــــــــــــم ......تـــــو را می بینـــــــــم و تــــــو حتــــــــــی ...یــــک شاخــــــــــه محبـّــــــت... از مهـــــــــربــانـــــی باغ دلم نمی چینــــــــی.....
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
تــــــو می روی و من فقــــــــط تمــــــاشــــایــــت می کنم . تعجـــــب نکن که چــــــــرا گــــــــــر یــــــــه نمی کنم ، بی تـــــــو یک عمر فرصـــــت برای گریستـــــــن دارم اما برای تمــــاشـــــای تو همیـــــن یک لحظــــه باقــــــی است .
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
بس که دیوار دلم کوتاه است... هرکه از کوچه تنهایی من می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده .... سرکی می کشد و می گذرد!!!!
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید ... آری به معنای واقعی ... زندگی وحیاء ... خیلی با هم در ارتباطا ... ولازم وملزوم هم ...
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕
من برای سالها مینویسم...سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند... افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود...همیشه یکی بود یکی نبود