✘ farHad ✘
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام، مستم باز مي لرزد، دلم، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ هاي، نپريشي صفاي زلفكم را، دست و آبرويم را نريزي، دل اي نخورده مست لحظهي ديدار نزديك است
•▪●۩ اسی ۩●▪•
بيا ره توشه برداريم قدم در راه بگذاريم كجا ؟ هر جا كه پيش آيد ....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
صدايي نيست الا پت پت رنجور شمعي در جوار مرگ ملول و با سحر نزديك و دستش گرم كار مرگ وز آن سو ميرود بيرون، به سوي غرفه اي ديگر به اميدي كه نوشد از هواي تازه ي آزاد ولي آنجا حديث بنگ و افيون است از اعطاي درويشي كه مي خواند: جهان پير است و بي بنياد، ازين فرهادكش فرياد
•▪●۩ اسی ۩●▪•
هلا ! من با شمايم، هاي ! ... مي پرسم كسي اينجاست ؟ كسي اينجا پيام آورد ؟ نگاهي، يا كه لبخندي ؟ فشار گرم دست دوست مانندي ؟ و ميبيند صدايي نيست، نور آشنايي نيست، حتي از نگاه مُرده اي هم رد پايي نيست
•▪●۩ اسی ۩●▪•
من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است بيا ره توشه برداريم قدم در راه بي برگشت بگذاريم ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است ؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
سه ره پيداست نوشته بر سر هر يك به سنگ اندر حديقي كه ش نمي خواني بر آن ديگر نخستين: راه نوش و راحت و شادي به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادي دوديگر: راه نميش ننگ، نيمش نام اگر سر بر كني غوغا، و گر دم در كشي آرام سه ديگر: راه بي برگشت، بي فرجام
•▪●۩ اسی ۩●▪•
از تهی سرشار، جویبار لحظهها جاریست. چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ، دوستان و دشمنان را میشناسم من. زندگی را دوست میدارم؛ مرگ را دشمن.
میترا
روزي نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:«شما براي چي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»
بهامین
توسط موبایل در
بروبکس توییت
کسی میدونه که کم سن ترین و مسن ترین عضو دنبالر کیا هستن؟ و چند سالشونه. خیلی جالبه برام که بدونم
میترا
کاش گاهی وقتا خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که آهای !!! ... ... ... بگیر بشین سر جات اینقدر غر نزن…. همینه که هست ! بعد یک چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت: همه چی درست میشه نـــگران نباش
•▪●۩ اسی ۩●▪•
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم ......
همه تن چشم شدم خیره ب دنبال تو گشتم....
15 سال و 7 روز و 16 ساعت و 43 دقيقه قبلفکر نکن یاد تو بودم کار نداشتم ول میگشتم....
15 سال و 7 روز و 16 ساعت و 42 دقيقه قبل
15 سال و 7 روز و 16 ساعت و 41 دقيقه قبلممنون مصی و دادا اسی
15 سال و 7 روز و 16 ساعت و 39 دقيقه قبل