✘ farHad ✘
خدایا دیگه پیر شدیم...نمی خوای آرزوهامون رو بر آورده کنی؟...!
✘ farHad ✘
وابستگی ها وام های کوتاه مدتی هستند با بهره های سنگین………….
✘ farHad ✘
قرار دیدار ما هر نیمه شب.... خیالت که نمی گذارد بخوابم…!
✘ farHad ✘
تو این “مـــَــن ها ” را از خودت “مــِـنها” کن….. من میـمیرم برای باقی مانده ات
✘ farHad ✘
همه ی یهویی ها خوبن !!.... یهویی بغل کردن... یهویی بوسیدن... یهویی دیدن... یهویی سوپرایز شدن... یهویی بیرون رفتن.... یهویی دوست شدن ...یهوویی عاشق شدن . ....... اما امان از یهویی رفتن ها
✘ farHad ✘
هرگاه صدای جدیدی سلام می کند تپش قلب می گیرم! من دیگر کشش خدا حافظی ندارم مرا ببخش که جواب سلامت را نمی دهم!!…
✘ farHad ✘
خدایا...تو فصل پاییز هوای دو نفره ها رو به رخ ما نکش...!
✘ farHad ✘
گفتند: چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن. شب چهلمین ،خضر خواهد آمد. چهل سال خانه ام را رفتم و روییدم و خضر نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم. گفتند: چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت.شب چهلمین بر بام آسمان برخواهی رفت و ... و من چهل سال را از چله بزرگ زمستان تا چله کوچک تابستان را به چله نشستم. اما هرگز بلندی را بوی نبردم. زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کرده ام. گفتند: دلت پرنیان بهشتی است. خدا عشق را در آن پیچیده است. پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود. چنین کردم، بوی نفرت عالم را گرفت. و تازه دانستم بی آن که با خبر باشم، شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است. به اینجا که می رسم، نا امید می شوم، آن قدر که می خواهم همه سرازیری جهنم را یکریز بدوم. اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید: هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن. خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است. دلت را روشن کن. تا چلچراغ خدا را بیفروزی. فرشته شمعی به من می دهد و می رود. راستی امشب به آسمان نگاه کن، ببین چقدر دل در
✘ farHad ✘
من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد...
✘ farHad ✘
اگر بتوانم ماه و ستارگان را بر روی برگهای سوزنی کاج بدوزم... اگر عاشق تر از همه ی شمع های جهان بسوزم ....اگر از قطره های نجیب خونم صدها رودخانه ی خروشان بسازم..... اگر زیباتر باشم از هر چه بود و نبود...... اما تو مرا دوست نداشته باشی چه سود...؟
✘ farHad ✘
داغی بوسه ات ....برف غصه هایم طلوع خورشید ....و باز هم تنهایی....
✘ farHad ✘
شادی..... تاجی که من در کودکی همواره بر سر داشتم ...
✘ farHad ✘
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم..... اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم ....اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم . . .
✘ farHad ✘
پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده!