MehraN
برای پیری عصا نمی خواهم . تو را می خواهم .... عصایم باش
ترانه خاموش
و من دگر بعد از تو سرشار از سکوتم... حس و حالم خوش نیست...
ترانه خاموش
پیوند همین جاست... میان دستهای من و تو همینقدر گرم همینقدر ساده همینقدر محکم بیا و دستانت را بر دستانم گره بزن گره ای کور بگذار در خیال باتو بودن غرق شوم....
ترانه خاموش
چه میهمانی شورانگیزی وقتی میزبانم تو هستی!
ترانه خاموش
تمام سالهای عمر بشر به بیهودگی میگذرد، و تنـها زمانی میتوان از زنـدگی خشـنود بـود، که در راهی قدم بگذاری که به آن ایمان داری! و من... به چشمهای تو ، ایمان آوردهام...!
ترانه خاموش
این روزها باخود می اندیشم چطور فراموشت کنم؟ چند خطی دل نوشته عکسهایت و سکوت .... سردرگمم درست مثل کودکی که دست های مادرش را در شلوغی خیابان رها کرده...
ترانه خاموش
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... ... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم .....
میترا
يك جمله ی حسابی منصوب به دكتر حسابي: حاصلضرب "توان" در "ادعا" مقداری ثابت است ، هرچه "توان" انسان کمتر باشد "ادعا"ی او بیشتر است و هرچه "توان" انسان بیشتر شود " ادعا"یش کم
ای شيخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده
13 سال و 1 ماه و 21 روز و 21 ساعت و 11 دقيقه قبلای موسی عمران بيا بر آب دريا زن عصا
اين باد اندر هر سری سودای ديگر می پزد
سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما
ديروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله
امروز می در می دهد تا برکند از ما قبا
ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری
خوش خوش کشانم می بری آخر نگويی تا کجا