دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
✔ عـلـ[بابا]ــی
نسخهٔ چاپِ سنگی شاهنامه فردوسی.png ✔ عـلـ[بابا]ــی

تصویری کمیاب از اولّین نسخهٔ چاپِ سنگی بسیار با ارزشِ و چاپ شدهٔ شاهنامه فردوسی ... !/

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

من امشب و فردا شب درس دارم این امتحان آخر هم تموم بشه از هفت تا جهان آزاد شوم.

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

عشق از کنارمان میگذرد ... سر براه و آرام ... ولی ما وحشت زده از او میگریزیم ... یا اینکه در تاریکی پنهان می شویم و یا به تعقیبش پرداخته تا خلافی را به نامش مرتکب شویم ... حتی عاقلترین‌مان نیز در زیر سنگینیِ بار عشق خم میشود ... در حالیکه او به نرمی و لطافت نسیم بازیگوش است ... !/ [جبران خلیل جبران]

فردایی دیگر
فردایی دیگر

چند دقیقه پیش مامان گفت اقای وفامنش همسایه سر خیابونیمون عمرشو داده به شما...من این اقا رو باهاش زیاد برخورد نداشتم..اما یه دختر داشت که عقب مانده گی ذهنی داشت فقط سه بار خونشون رو به اتیش کشیده بود.. که خدا خودش به دادشون رسیده بود ...اما این مرد انقدر این دختر رو دوست داشت که این محبتو تو چشای مادرشم نمیدیدی ..وضع مالیشون اونقدری نبود ماشین داشته باشن اون وقتا دوچرخه بعدها موتور داشتن هر گاهی میدیدمش دخترشم همراهش بود ..وقتایی محرمم که میومدن نذری ببرن بازم بادخترش میومد ..دلش براش نمیسوخت ,خیلی دوسش داشت ..15 روزی که انیسه مشهد بود اقای وفامنش نه غذای درست و حسابی خورده بود نه پاشو از خونه بیرون گذاشته بود ...بس که دلتنگ شده بود برای دخترش ...حالا امروز وقتی شنیدم همش به انیسه فک میکردم و ..به دل نگرونی که اقای وفامنش به دخترش محبوبش داره ...

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

همیشه مواظب “اولین”ها باشیم، “اولین”ها همیشه توی ذهن آدم‌ها می‌مونند تا همیشه. “اولین” عشق “اولین” روزهای خوب “اولین” روزهای بد “اولین”ها همیشه خاطره انگیزترین ها هستند. سعی کنیم “اولین” خاطرات بد دیگران نباشیم. “اولین” تنفر دیگران را ایجاد نکنیم ….

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

رفتی و آسمان به حرف آمد ... تو نبودی چقدر برف آمد

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

چتر نمی خواهد این هوا تو را می خواهد.... رضا کاظمی

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نه بهار با هیچ اردیبهشتی ... نه تابستان با هیچ شهریوری ... و نه زمستان با هیچ اسفندی ... به اندازه پاییز به ﻣﺰﺍﻕ خیابانها خوش نیامد ... زیرا پائیز مهری داشت که ... بر دل هر خیابان می نشست ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
bano °✿ روزهای رویایی °✿
hava.jpg bano °✿ روزهای رویایی °✿

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

چه به ميخانه، چه محراب، حرامم باشد ... گر بجز عشق توام، هست تمنای دگر ... !/ [عماد الدين برقعی]

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

باز می پرسی: چه طور این گونه شاعر شد دلت؟ تو دلت را جای من بگذار شاعر می شود

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

وقتی میخوام درس بخونم... 9صبح از خواب بیدار میشم تا صبحونه میخورم و کمک مادرم میکنم شده ساعت 11 ساعت 11شروع میکنم درس خوندن نصف صفحه رسیدم خسته شدم با گوشی آهنگ میذارم میشه ساعت ساعت12.30بعد میام نت میگم تا ساعت 1نت میمونم دوباره میرم سر درس....صفحه مونده رو کامل میخونم مامانم میگه بیا نهار...بعد از نهار و نماز ساعت 2.30دوباره شروع میکنم به خوندن خوابم میگیره میخوابم تا ساعت 4 بعد دوباره شروع میکنم به درس خوندن بازم خسته میشم میام نت....دوساعتی نت هستم میخوام باز درس بخونم نمیشه با خواهرم میرم بیرون بازمیام درس بخونم نمیشه یا شکرپاره ها اینجا هستند یا خواهرم بعد شب شده دیگه حس خوندن نیست کلا درس رو بیخیال میشم میذارم واسه شب امتحان .شب امتحان هم نصف کتاب رو میخونم نصف دیگه 6صبح بیدارمیشم میخونم .....

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

با آنکه در حریم تو بیگانه‌ام هنوز / مانند حلقه، بر درِ این خانه‌ام هنوز / بگذشت شب ز نیمه و من با خیال دوست / مینا صفت به گوشه‌ی میخانه‌ام هنوز ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

از کجا می‌آید این صدا؟ از کجا؟ ... از کجا می‌آید این صدای گریه؟ ... از کجا می‌آید این مردِ مُرده‌ای که زیرِ باران ... چراغ‌قوّه‌ای در دست دنبالِ زندگی‌اش می‌گردد؟ ... بیدار شوید، از تخت‌خواب‌های فلزی دل بکَنید ... !/ [یانیس ریتسوس / به‌فارسیِ محسن آزرم]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

می‌توانی بلند شوی و موهایت را در آینه بریزی ... می‌توانی این سطرها را مثل یک گردن‌بند به گردن بیاندازی ... و تمام پیاده‌روی بعدازظهر را قدم زنان بروی ... !/ [گروس عبدالملکیان]

این ارسال را بازنشر کرده است.