ترانه خاموش
بیا تمام بغض هایم را قدم بزنیم. بیا از سر شب های دلتنگی پاورچین پاورچین رد شویم. برای یک بار هم که شده بگذار این" توهم " روزی حقیقی شود...
ترانه خاموش
مبهـوت یك شـكست ، مغلوب یك اتفاق ، مصلوب یك عــشق ، مفعول یك تاوان ؛ خـرده هایـش را باد دارد می بـرد و او فقـط خاطراتش رامحكم بغل گـرفته ...
ترانه خاموش
حس تو ، نبض تو ، دست تو ، خاطره شد عشق تو ، یاد تو ، اسم تو ، خاطره شد مثل یه قصه زیبا ، مثل یه خواب كوتاه ....
ترانه خاموش
دنیا بازیهایت را سرم در آوردی... گرفتنیها را گرفتی... دادنیها را " ندادی "... حسرتها را کاشتی... زخمها را زدی ... دیگر بس است... چیزی نمانده ... بگذار آسوده بخوابم ... محتاج یک خواب بی بیدارم..
ترانه خاموش
گفته بودی فردا، پشت این پنجره ها، غنچه ای می روید، و کسی می آید، روشنی می آرد... دیرگاهیست که من، پشت این پنجره ها منتظرم، ولی اینجا حتی، رد پایی هم نیست!
ترانه خاموش
در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی از من تا تو صد سال راه است و جدایی حال شب است و غم و تنهایی افسوس که نیست برایمان هیچ راه وصالی ...
ترانه خاموش
شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی كسیو نداری !!! كه بهت فكر كنه,!! اینجاست كه : ... میفهمی برخلاف شلوغیه درونت!! چقدر تنهایی!
ترانه خاموش
شب ، بوی تنهایی می دهد ... شب ، چشم های پر از خوابی را دارد که خیره شده اند به نوشته های تلخ ... چشم هایی که دنبال جمله ای اند ، که حرف دلشان باشد... دنبال واژه هایی که دردشان را به اشتراک بگذارند ...! دنبال کسی که بگوید حرفهایی که گفتنشان سخت است ... شب ، بوی تنهایی می دهد ... بوی درد ، بوی غم ، بوی اشک های پنهانی ...
ترانه خاموش
احساس نَـ ـ ـ ـــبودَنت تمام غزلهایم را تَمَســـ ـ ـخُر میکند... قافیه ها را باید بدون تـُ ـو ... به دار کشید!!! قصه ی لیلی و مجنون چند صباحی است که به خوابـــ ـ ـ رفته... باید تیشه ی بـ ُـ ـ ــغض بر دوش گرفت فَرهــــادیــ ـ ـ دیگر باید...!
ترانه خاموش
از من تا خدا راهی نیست … فاصله ایست به درازای مـــــن تا مـــــن !!! و در این هیاهوِی غریب ، من این من را نمیابم...
bano °✿ روزهای رویایی °✿
غمش در نهان خانه ی دل نشیند...
bano °✿ روزهای رویایی °✿
آزادی تعبیر موهای توست در دست باد (کیوان مهرگان)
bano °✿ روزهای رویایی °✿
ونیز را سفر مارکوپولو زیر اشک برد نرو... تهران طاقت سیل ندارد (احسان پرسا)