bano °✿ روزهای رویایی °✿
عاشقی کز خون دل جام شرابش میدهند چشم تر اشک روان حال خرابش میدهند........ میرزا عباس فروغی بسطامی
bano °✿ روزهای رویایی °✿
باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد گاهی بهشت در دل آتش میسر است...
bano °✿ روزهای رویایی °✿
نامت نسیم سبزه زار است/حتی اگر پاییز باشد/یادت که می افتم بهار است(علیرضا فولادی)
ترانه خاموش
من و تو دو خط موازی جاده ی هستی ٬هستیم در کنارهم تا به اخر خط زمان خواهیم رفت اما به هم نخواهیم رسید. من و تو حدیث روز و شب هستیم من ٬ شب تو ٬ روز از کنار هم می گذریم اما به نقطه ی پیوند نخواهیم رسید. من و تو افتاب و مهتاب هستیم زنده در اسمان هم اما بی خبر از حال هم تو تلالو مرا نخواهی دید من به لحظه ی طلوع تو نخواهم رسید. من و تو افتاب و سایه هستیم گاه داغ و سوزنده و سوزان گاه سرد و تاریک و لرزان. من وتو ساحل و موج هستیم یک لحظه به سال چون خواب و خیال یک عمر جدایی گریه در تنهایی. من و تو امید یاس هستیم به رویای خوش عشق دلبسته از وحشت دلبستگی٬ گریزان ٬پیوسته پیوسته. من و تو غربت نشینان دیار اشنایی چه بی کس و تنها هستیم. من و تو دو خط موازی جاده ی هستی من و تو حریث شب و روز من٬ شب تو٬ روز در کنار هم می گذریم تو تلالو مرا نخواهی دید من به لحظه ی طلوع تو نخواهم رسید...
ترانه خاموش
نگاهم که می کنی.... پرنده می شوم..... آغوشت قفس است و من..... تنها پرندۀ محتاج قفس.....
ترانه خاموش
چرخها در سرگیجهای ممتد در رویای خاموش جادهها در رفتن غلت میخورند و جادهها چه بیاحساس میگویند: انگار دوباره مسافری گریه میکند ...
ترانه خاموش
مسافري در راه است ولی ساعت ها ز زمانش ناگاه است خواهد آورد قطار یک روز مسافري با خود مسافري در راه است می آید قطار از دور می روم به استقبالش ولی تهی از نور نور را می جویم میدانم که می آید مسافري در راه است مانده ام چشم به راه می دانم که میداند خواهم ماند چشم به راه می مانم باز می مانم..
ترانه خاموش
درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن، مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید، شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...! و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام... تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان.... دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس...... نمیــــفروشــــــــم..!!!!
ترانه خاموش
بعضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهی، "تــــــــــــــــــمام" نـــــــــــــــــــــمی شوند … !!! هــــــــــمش به آغــــــــــوششان بــــــــــدهکار میمانی ! حضورشان"گــــــــــــــــرم" است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را … آرامش ِ صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری ! هر دم هر لحظه "کـــــــــــــــــم" مـــــــی آوریشان … و اینجا مـــــــــــــــــــــــن کـــــــــــــــــم دارمـــــــــــــت ...
ترانه خاموش
شجاعت مـے خواهد وفادار احساسـے باشـے کــ ِ میدانـے شکست مـے دهد روزے نفس ـهاے دلت را...