ᾋṨἬἝƓἬ
می خواهم گوشه ای از این دنیا را شکاف دهم شاید اکسیژنی خودنمایی کرد....
ᾋṨἬἝƓἬ
شعله های شمع که جان می گیرد بال های پروانه جانشان را از دست می دهند..... م ی س و ز ن د
ᾋṨἬἝƓἬ
دردم از یار است و درمان نیز هم.....
ᾋṨἬἝƓἬ
به شکستن که می افتی از تکه های شکسته شده دل هم نمی گذری...
فردایی دیگر
خدايا بين ادمات چرا بعضيا بدجنسن ...چرا عقده ديگر اذاري دارن ..چرا ميخوان همه هميشه ناراحت باشن ......چرا سعي نميكنن خودشون برن بالا پاي ديگرونو ميگيرت بكشن پايين ..؟ خدايا اين ادمات اصلاح شدني ان؟اگر شدني ان اصلاحشون كن ..
فردایی دیگر
مادرم خيلي كلماتو از بچگي بهم گفت ياد نگير .................
فردایی دیگر
فراتس كافكا و نامه رسان عروسكها __________________روزی کافکا ، در حال قدم زدن در پارک بود که چشمش به دختربچهاي افتاد که در حال گريه کردن بود. کافکا جلو رفت و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود... دخترک همان طور که گريه مي کرد پاسخ ميدهد : عروسکم گم شده ! کافکا با حالتي کلافه پاسخ ميدهد : امان از اين حواس پرت ، عروسک تو گم نشده او به مسافرت رفته! دخترک دست از گريه کشید و بهت زده پرسید : از کجا ميدوني؟ کافکا هم با حالتی بسیار جدی به او گفت : برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه ! دخترک ذوق زده از او پرسید : آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه؟ کافکا گفت : نه . تو خونهست. فردا همينجا باش تا برات بيارمش ... کافکا سريعاً به خانهاش بازميگردد و مشغول نوشتنِ نامه ميشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است ! و اين نامه نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه ميدهد و هر روز بخشی از نامه را به دخترک می دهد. دخترک در تمام اين مدت فکر ميکرد آن نامه ها را براستي عروسکش نوشته است..ادامه در ديدگاه.
فردایی دیگر
حلقه ی پیر مغان از ازلم در گوش است ... بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
فردایی دیگر
چرا ميگن موسيقي حرامه ...اين فتوا رو نميپذيرم ...تار منو فيلسوف ميكنه بعضي وقتا حس ادم خوبه بودن بهم ميده ...بعضي وقتا از جام بلند شدن و قدسي ديدنو يادم ميده ...
فردایی دیگر
از نظر من شعراي خواجه شيراز با تار چيز ديگرست ...
فردایی دیگر
گاهي شعر اواز ارام باران درون است ...حتي اگر ديگري بسرايد ....
Hamed
کم و بیش . حالا با خودم آشنا شدم .