✔ عـلـ[بابا]ــی
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی / گر چه ماه رمضان است ,بیاور جامی / روزه هر چند که مهمانِ عزیز است ای دل ! / صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی / ... !
زهره
دوستی گفت صبر کن / صبر کار تو خوب زود کند/ آب رفته به جوی باز آرد / کار، بهتر از آن که بود کند /گفتم آب آری به جوی باز آید / ماهی مرده را چه سود کند ؟!
memol
برو بچ یه چندتا آهنگ خفن خارجی برای رقص سراغ ندارید؟!
✔ عـلـ[بابا]ــی
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد / بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد / راه عشق ار چه کمينگاه کمانداران است / هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرگز آرزو نکرده ام ،یک ستاره درسراب آسمان شوم ... یا چو روح برگزیدگان ،همنشین خامش فرشتگان شوم ... هرگز از زمین جدا نبوده ام ،با ستاره آشنا نبوده ام ... روی خاک ایستاده ام ،تا ستاره ها ستایشم کنند ... تا نسیمها نوازشم کنند ... !
فردایی دیگر
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو ____پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو____ سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ___وراز این بی خبری رنج خبر هیچ مگو..
فردایی دیگر
زیاده خواه نیستم... بال نمیخواهم پر پرواز هم نمیخواهم ...فقط میخواهم اوج بگیرم ....لحظه ای حس رهایی
فردایی دیگر
توی مسابقات پینگ پنگ دانشگاهی بود خیلی میترسیدم از حریفم ...حرکات نمایشیش کاملا بهم استرس میداد ....توی بازی هر امتیازی از دست میدادم سعی میکرد حرصمو در بیاره ..مربیم بهم گفت خیالی نیست ...لبخند بزن ...به نداشته هاش سرد نگاه کن میبینی چه حرصی میخوره ..تمرکزشو اینجوری بگیر نه انیکه بترسی و خودتو دست کم بگیری ...یادمه اون بازی باخته رو بردم
زهره
روزگار یاد میده اگه .....روزی حتی یه باربر شدی سعی کنی یه باربر نمونه باشی تا هر کسی به وقت نیاز روی ما حساب کنه....همین طور کاش وقتی ناممان آدم شد آدمی باشیم که جهان هستی به وقت نیاز روی ما حساب کنه...!!!..کاش....
فردایی دیگر
قدیما گریه می کردیم دلامون تازه میشد **خوشی و ناخوشیمون دوباره اندازه میشد*** قدیما این همه دلهره نداشتیم یادمه*** گندم فردا رو امروز نمی کاشتیم یادمه
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
14 سال و 1 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 54 دقيقه قبلگر چه ماه رمضان است ,بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی !
روزه هر چند که مهمانِ عزیز است ای دل !
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زیرک به درِ خانقه اکنون نپرد
که نهادهست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم, رسم این است
که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
یار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
آن حریفی که شب و روز می صاف کشد
بود آیا که کند یاد ز دردآشامی ؟
حافظا گر ندهد داد دلت آصفِ عهد
کام دشوار به دست آوری از خودکامی