دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این گروه فقط برای ارسالهای شخصی منه .. شما فقط میتونید عضو بشید و اگه خوشتون اومد گروه رو لایک کنید

جزئیات گروه

شناسه 1568
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 214 پست
عضو 195 کاربر
طرفدار 35 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 195
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 80
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 244

کاربران گروه

(192 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)
دستخط خودم
شناسه‌: 1568 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت .... عید فطر مبارک من وارد مرحله جدیدی تو زندگیم شدم..دیگه سعی میکنم نت اومدنو کم کنم

بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

میگفت از تنهایی درت میارم ... از بی کسی درت میارم... غم و غصه جاش تو دل تو نیست.. از دلت در میارم... ولی تنها تونست اشکمو در بیاره " مانی ع

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

متنفرم از کسایی که وقتی با تلفن صحبت میکنم گوششونو تیز میکنن... به تو چه با کی ام چی میگم!

بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

یه جایی میرسه اینقد از دلایی که بهشون اعتماد کردی.. از کسایی که میگفتن عاشقشتن و تو زرد از کار درومدن.. اینقد ضربه میخوری که دست به خودکشی میزنی.. مثل من..! نه.. ! نه چوبه دار درست کردم نه قرص خوردم نه رگمو زدم .. خیلی وحشیانه.. قید احساسمو زدم! سنگ شدم که دیگه نخوام کسیو دوست داشته باشم.. اوومم! اینجوری بهتره

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

خداوندا... قسم به 7 تا آسمون.. خسته شدم از این زمون.. آخه دیگه نا ندارم.. که بگم چشمامو بخون.. خسته شدم از اونایی که میگن تا آخرش با من بمون.. ولی هروز باهام یه رنگ بودن شبیه رنگین کمون..!

بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

لذتی که تو نبستن کمربند هست توی بستنش نیست... همینجوری میگیرمش دستم با همون وضعیت دنده عوض میکنم..اصلا یه حال وصف نشدنی میده

بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

تا حالا که از همه همسنام رد شدم / رو پای خودم وایسادم و مرد شدم/ همین که خوبیام بیش از حد شدن/ یه سری از رفیقام تو زرد شدن / رفتن و برگشتن و من خر شدم/ داد زدن تو سرم و من کر شدم / ولی آخر سر آدم شدم و توی تنهایی خودم از هر حد و مرزی رد شدم تا شدم بابا مانی عریان

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

اونایی که دوست داشتمو ، دوست داشتم که دوست داشتنی باشن و لوس باشن و مثل گل تو گلدون کاشتنی باشن و اونقد خوب باشن که همه جا خواستنی باشن و دوستام دلشون پر احساسات و ماشینشون قلق داره و استارتی با ساساته و هلی نیست که بزنه تو دنده پشت فرمونه ما هول میدیم و اون میخنده بهش میگم هی راننده ساعت چنده چرا صندوق عقبت کله قنده میخنده میبنده درو میزنه دنده دو ماشین روشن شد بریم افطار کنیم

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

هوووووم؟ کی اومده دم خاندان گردوخاک کرده ؟ بدیم شیرا بخورنش یا شیر بش بدیم بخوره؟ نکته رو داشته باشین اگه با بچه طرفیم درگیرش نشیم

بابا مانی ( بزرگ خاندان )
بابا مانی ( بزرگ خاندان )

همه میایم از چپ و راس / رو به آسمون دستا بالاس / بالا ابرا میریم میشیم جوگیرو میگیم از این بالا خونمونو دیدیم نیا طرف ما زیر پامون میشی مثه خاکشیر/ برو دامداری بگیر از دسه گاوه شیر/ راه رفتنه خاندانیاس مثه راه شیر/ اینقد فک کن برا نابودیمون تا بشی مثه ماره پیر

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.