ȒØ$ĦẶ
خدايا!
دوباره دلش را بسپار به من!
دوباره مرا بسپار به دلش!
دوباره بيا سه تا شويم!من تو او..
بيا هر سه عاشق يکديگر باشيم! تا ابد
ȒØ$ĦẶ
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـ شـروع مۓ کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوۓ تنتــ ...
ȒØ$ĦẶ
نميــــــدانمـــ
تعبيـــــر نگاهتـــــــ
خداحافظـــــ يستـــ ــ ـ
يا انتــــــظار ؟!
ȒØ$ĦẶ
چقدر دلم هوایت را می کند
حالا که دگر هوایم را نداری...!
ȒØ$ĦẶ
آهای ِ روزگار !! برایم مشخـــص کن اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی می خواهـــم رقصــم را با سازت هماهنگ کنم ... !!
ȒØ$ĦẶ
عجـــــــــب طعـــم گسی دارد .. دروغ هـــــــــايت وقتـــــــــــی .. به خورد گوش هــــــــــــايم ميرود تمام ذهنـــم را جــــــمـــع می کنـــد .. !!!
ȒØ$ĦẶ
ســــال ها از پی هم می آیند و می روند و خاطراتـــــــ کمرنگ و مه آلود می شوند اما بـــهـــــــــار تصویر امیــــــد دوباره دیدن تـــــــو را رنگــــــــ آمیزی می کنــــد
ȒØ$ĦẶ
سيب سرخی را که اينگونه گاز ميزنی قلب تپنده ی من است
ȒØ$ĦẶ
حکایتـــــ من حکایت** ماهی تُنگ شکستـــه ایســـت که روی زمین دل دل می زند .. و حکایتــــــ تو حکایت پسرک شیطان تیر کـــــمـان به دستی که نفس های او را شـــــماره می کند ..
ȒØ$ĦẶ
وقتی که تو نیستی
با سبد سبد دلتنگی چه کنم؟
انگار با نبودنت
نام رنگ می بازد
دیگر نمی خواهم کسی را صدا بزنم ..
ȒØ$ĦẶ
درست يك روز است كه يكديگر را ترك كرده ايم… ولي بي تو لحظه ها آن قدر دير ميگذرند كه ميخواهم فردا… سالگرد جداييمان را جشن بگيرم !
ȒØ$ĦẶ
ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم : اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟
ȒØ$ĦẶ
یه صفحه سفید، به همراه یک قلم این بار حرف ،حرف نگفته ست یک حرف تازه نه از تو ... هی فکر می کنم هی با قلم به کاغذ سیخ می زنم اما دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند انگار این قلم جز با حضور نام تو فرمان نمی برد در تمام صفحه های دفتر شعرم در گوشه های خالی قلبم در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهام چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود مثل درخت در دل من ریشه کرده ای
ȒØ$ĦẶ
باید ببینمت !
چرا که روی نوار قلبی ام
پیوسته نام تو بود
و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام . . .
تو را تجویز کرده است ! ! !
بیا ، تا دیر نشده .