ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
توقع زیادی نیست خواستن کمی امنیت در آغوش تو و عشقی که زیر خط کمربندت نباشد
S . Razzaghi
شبی یاد دارم که چشمم نخفت .. شنیدم که پروانه با شمع گفت ...که من عاشقم گر بسوزم رواست... تو را گریه و سوز باری چراست؟... بگفت ای هوادار مسکین من ... برفت انگبین یار شیرین من ... چو شیرینی از من ... به در میرود چو فرهادم آتش ... به سر میرود... همیگفت و هر لحظه سیلاب درد ... فرو میدویدش به رخسار زرد ... کهای مدعی! عشق کار تو نیست ... که نه صبر داری، نه یارای ایست ... تو بگریزی از پیش یک شعله خام... من استادهام تا بسوزم تمام ... تو را آتش عشق گر پر بسوخت ... مرا بین که از پای تا سر بسوخت
آ یــــلـــا
باید بیایی .. تا نبض ِ شهر .. آرام بزند ...
آ یــــلـــا
چشــــم هــا یم در خوابـــــ ُ بیــــداری / میـــان ِ صد ها جـــای ِ پـــا ... جــــای ِ پــای ِ او را میـــ ـشناسد.../.
آ یــــلـــا
پاهای من .. دلش .. پرسه های عاشقانه ... می خواهد ..
آ یــــلـــا
خیال خوابیدن در آغوشت .. یا حتی صدات .. آقای من! در آغوش صدات هم میتوانم بخوابم .. و همهی دنیا را مال خودم بدانم . . / .
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
دوست داشتن هايت را باور ندارم... و تو باور نداري ناباوري مرا
آ یــــلـــا
دیگر سیبی نمانده .. نه برای من .. نه برای تو .. نه برای حوا و آدم ..
آ یــــلـــا
بگذار برات کتاب بخوانم .. بنشین اینجا .. کتاب را بگیر توی دستهات .. ورق بزن .. دستم را دورت حلقه میکنم .. از بالای شانهات .. کتاب .. نفس میکشم .. لای موهات .. ورق بزن ..
آ یــــلـــا
./ پـآیـیـز آمـده .. از نـوبـرآنـه ے لـبـ هـاتــــ .. انـارے شـکـفـتـه مـے خـوآهـَم .. مـرا بـبـوس! /.
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
حاضرم تك تك لحظاتم را بدهم تا فقط براي يك بار هم كه شده سيلي محكمي در گوشم بزني و من براي يك بار هم كه شده حس كنم چقدربرايت ارزش دارم...
آ یــــلـــا
من تو را صورتی میبوسم .. تو مرا سبز و آبی بباف .. یک رج سبز .. یک رج آبی .. یا هر رنگی دوست داری .. اگر خواستی همه را نارنجی بزن
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
رهایم می کنی ... تا آنسوی زندگی ! شاید... روزی... جایی... کسی را بیابم ! که شبیه تو باشد و من عاشق چشمان کهرباییش شوم.
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
آدم است دیگر ...! یک وقتهایی کـِـش ِ درونی اش در می رود ...! و آن وقت است که دیگر به هیچ کس و هیچ چیز و هیچ جا کـِـشش ندارد ...!