neGar
روباه به شهریار گفت : ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای
neGar
اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بيايی من از ساعت سه قند تو دلم آب میشود و هر چه ساعت جلوتر برود بيشتر احساس شادی و خوشبختی میکنم. ساعت چهار که شد، دلم بنا میکند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را میفهمم!
reza
روباه:تو سیاره شما شکارچی هم هست؟؟شازده کوچولو : نه.روباه :محشره !! مرغ چطور؟؟ شازده کوچولو :مرغ هم نیست.روباه : اُه همیشه یه جای کار میلنگه
aynor
گلـ ِ سـرخـ ِ مـن .............ـ
حامد*مهدی سابق*
توسط موبایل در
شازده کوچولو
..هیچ کس ویرانیم را حس نکرد ، وسعت تنهاییم را حس نکرد ، در میان خنده های تلخ من ، گریه پنهانیم را حس نکرد.
هسツی
تو تا ابد نسبت به اونی که اهلی کردی مسئولی ..
كيــميــاگر
شازده کوچولو گفت: - سلام آقا، شما چه کلاه عجيبی داريد؟! خودپسند در جواب گفت: - اين کلاه برای سلام دادن است، سلام دادن به کسانی که برای من دست میزنند... بدبختانه هيچوقت کسی از اينجا عبور نمیکند!!
aynor
شازده کوچولو روباه گفت: اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن! شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چه؟ ... روباه گفت :اهلی کردن یعنی علاقه مند کردن ،پس بی زحمت مرا اهلی کن.... (اگر آدم گذاشت اهليش کنند بفهمینفهمی خودش را به اين خطر انداخته که کارش به گريهکردن بکشد..............)
atefeh-b
به می خواره گفت: چه کار داری می کنی؟ می خواره با لحن غم زده ای جواب داد: می می زنم. شهریار کوچولو پرسید: می می زنی که چه؟ می خواره جواب داد: که فراموش کنم. شهریار کوچولو که حالا دیگر دلش برای او می سوخت پرسید: چی را فراموش کنی؟ می خواره همانطور که سرش را می انداخت پائین گفت: سرشکستگیم را. شهریار کوچولو که می خواست دردی از او دوا کند گفت: سرشکستگی از چه؟ می خواره جواب داد: سرشکستگی می خواره بودنم را. ...