از یاد رفته...
بعضی آدما مثل لیوان میمونن … زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی سر ریز میکنن ، اول خودشونو به گند میکشن بعد دور و برشون رو
از یاد رفته...
خـــیآلــت رآ بــآ هیــچ چیــــز عــوض نـمــے ڪنـҐ ... حــــــتــے بــــآ خــــودت ... لــــآاقــل مــےבآنــҐ پیـــشـҐ مــےنشیـنـב ... بــﮧ בلــــتنگـیـҐ گــوش مــے ســپآرב ... خــستـﮧ نـمــےشــوב ... نـمــےروב ...
از یاد رفته...
فاســــــــد بودن فقط به تــن فروشی نیســـــت گاهی وقت ها به فروختن خاطرات قدیمی...... به بهای وروده یک تازه وارد اســــــت
از یاد رفته...
یکـــیــ بــآیــَد بآشـــَد..... وقتـــــیـ سُکــوتـــ شَـبــــ دیوآنهــــ اتـــــ میکنُـــد بیــــخـــِ گــوشَتــــ آرآمـــ غـَزَلــــ بـــخوآنــَـد کـهــ خــآمَـــتــ کُنــَد ! کـهــ خــوآبتــــ کُنــَد ! کـهــ دیوآنهــــ اتـــــ کُنــَد ! آرامـــــ بِگــویَــــد مــَنــــ هَســـتَـــــمــــــ . . .
از یاد رفته...
دلـــت کـه گـرفــت، دیگر مـنـتِ زمیـــن را نــکـش! راهِ آسمـان بـاز است... پر بکش! او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ...
از یاد رفته...
یـادِمان بـاشَد : وَقـتی کَـسی را بـه خُودمـان وابَسـته کَـردیم ، دَر بَـرابرَش مَـسئـولیـم ... دَر برابَـر اَشک هـایَش .. شِـکَسـتن غُـرورَش .. لَحـظه هـای شِکَـستَـنَش دَر تَـنهـایی وَ لَـحظـه های بـی قراریَـش ... وَ اَگر یـادِمان بـرَوَد ، دَر جایـی دیگـر سَرنـوشت یـادِمان خـواهَد آوَرد ...وَ ایـن بار مـا خُود فَـراموش خـواهیـم شُد ... !
از یاد رفته...
آخ چه سخته هیچ کس نباشه که دوست داشته باشه دیگه دنیا رنگارنگ نیست هیچی تو دنیا قشنگ نیست وقتی دوستی نداشته باشی
از یاد رفته...
اینجا که من رسیده ام … ته دنیای بدون تو بودن است!! همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم! ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام! خوب تماشا کن… دلم هم تنگ نشده! یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم … تو باش و دل من و همه فریادهایی که …
از یاد رفته...
شعری زیبــــــــــــــــــا برای زیبــــــــــــــــــا ....
از یاد رفته...
من ترانه می سرایم تو ترانه می نوازی در ترانه های من اشک است و بی قراری یک بغل از ارزوهای محالی… تا ابد چشم انتظاری… فکر پایان و جدایی… ترسم از این است که شاید در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی…
از یاد رفته...
*اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند* *دیگر گوسفند نمی درند* *به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*
از یاد رفته...
به تو می اندیشم به تو و تندی طوفان نگاهت بر من به خود و عشق عمیقت در تن به تو و خاطره ها که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم جام قلبم که به دست تو شکست من چرا باز تو را می بخشم؟؟؟ به تو می اندیشم به تو که غرق در افکار خودی من در اندیشه افکار توام قانعم بر نگه کوته تو
از یاد رفته...
همیشه با تو بوده ام با تو نفس کشیده ام با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنان که روح را از جسم و زمین را از آسمان و چنان با آن زیسته ام که با ور کرده ام دلیل بودن من تو هستی تنها تو ....
از یاد رفته...
ادم ها بازی کردن را دوست دارند… این تو هستی که انتخاب میکنی هم بازیشون باشی یا اسباب بازیشون. حالا من هم بازیتم یا اسباب بازی؟