از یاد رفته...
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی” مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
از یاد رفته...
فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی! اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی! گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی ! از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!
از یاد رفته...
همیشه مهم توبودی اگه غروری بود برای تو بود...... اگه احساسی بود بازم برای تو بود.... ومن قانع به یه نگاهت بودم........نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یا یه غروب پاییزی توش بود .........
از یاد رفته...
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد..
از یاد رفته...
از اشتیاقی که برای رسیدن به نهایت آرزوها داریم و بر اساس آن تلاش بی وقفهای را در مسیر پر فراز و نشیب زندگی بکار میبندیم تا آن را دریابیم ؟ دانستههای خود را از الفبای زندگی بنویسیم تا به خاطرمان باشد که عمری را صرف چه میکنیم…
از یاد رفته...
چتر هم باز کنی، خیس خجالت می شوم زیر باران خوبی هایت .... & دلم ازباتوبودن برایم عادتی ساخت که هرگز بی تو بودن را باور ندارم
از یاد رفته...
توراحس میکنم هردم... که با چشمان زیبایت مرا دیوانه کردی... من از شوق تماشایت... نگاه از تو نمیگیرم.... تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار.... ولی...افسوس...این رویاست.... تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم.... تو با من مهربان بودی... واین رویا چه زیبا بود.... ولی.... افسوس.... که رویا بود...
از یاد رفته...
من دنیا روزهای تکراری... داستان های شبیه به هم/کلیشه های ممتد آنقدر از روزگار برای خود ، جهنم ساخته ام که از / سرمای هـــــــــــــــــیچ زمستانی یخ نزنم به استئفای خود بسنده کرده ام و منتظر سنگ سردِ قبرم نشسته ام
☆*`پـــرنـد`*☆
به چشمهـآیتــ بگـو نـگـآهمـ نکنند... بگو وقـتی خـیـره اتــ مـی شـومـ ، سرشـآن بـه کـآرِ خـودشـآن بـاشـد !!! نـَه که فکـر کُنی خجـآلتــ میکِشمـ هــآ ...؟؟ نـه !!! حَواسم نـیـسـت . . . دوباره عاشقتـ میشومــ
از یاد رفته...
اِنـگآر آسِمونَـمــ اَز دِلـِـ مَنــ خَبَر دآرِهــ ... اَگِـهـ بِدونیــ چِجوریــ دآرِهــ میـبآرِهــ ...!؟ اِمشَبو یآدِتــ بِمونـِهــ ... مَنــ اَزَتــ قُولــ گِرِفـتَمــ ... تو بِهـِمــ قُولــ دآدیــ ...
از یاد رفته...
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد …
از یاد رفته...
بی خیال است… خیلی بی خیال… همان کسی که… تمام خیال من است…
از یاد رفته...
به خلوت لبانم که می آیی فصل یخبندان لبانم از خجالت آب می شود باید دوباره لبانم را به طعم لبانت اغشته کنم عشق من...
༒༒ ᗩᗰ!R ᗷahador ༒༒
هنوز حرف پیرمرد عصابدستی را یادم نرفته که گفت : مثل عصا باش هزار بار زمین بخور اما اجازه نده اونی که بهت تکیه داده حتی یه بار هم زمین بخوره!