از یاد رفته...
زنـدگــی انـگــار تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !! هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام هـول میزنــد بـــرای ضـربــه بـعــد .... ! کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی ... خـیــالـت راحـت !!.... خـسـتـگــی ِ مــن بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود ...
از یاد رفته...
یادگار من از دست تو پیراهنی است زخمی با لکه های بیشمار خون فرقی ندارد کجای فصل ایستاده ام پیراهنم را که تنم کنم شکوفه می کنم و پرستوها با بارانهای بسیار به خانه باز می گردند.
از یاد رفته...
درد می کشمــــ . . . درد !!! هم تلخ است هم ارزان !! همــــ گیراییش بالاستـــــــــــــــ !!! هم اینکه تابلو نمی شومـــ و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ، نا باب نبود !!! اتفاقا بابِ بابــــــــــ بود !!! فقط نگفته بود که ماندنی نیست . . . همـــــــــــــــــــــــ ــــــــین !!!
از یاد رفته...
دلم تنگ است برای کسی که نمی داند... نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم... می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد.... پس بگذار که نداند بی او تنهایم... دور میمانم که نزدیک بماند...
از یاد رفته...
شبیـــه کســـی شده ام کــه پشت دود سیگــارش با خود می گویــد : بایــد تـَرک کنـــم ! ســیگــار را ... خانــــه را ... زندگـــی را ... و باز پُــکــی دیگــــر می زند ...
از یاد رفته...
چطور میتوانیم به تاول های پای دلمان بگوییم:تمام راهی که آمدیم،اشتباه بود؟!
از یاد رفته...
دلتنگ مباش ، من قلبم را سایه بان دلت کردم و چشمانم را در انتظار دیدنت . . .
از یاد رفته...
بدترین قسمت زندگی انتظار کشیدن است و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی است که ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد . . .
از یاد رفته...
سیگاربعدی را روشن میکنم کامی از لبش میگیرم بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند همان انگشتانی که همچو باد جنگل موهای تو رانوازش می کردند دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده دود سیگار است وبس... سیگارم که به آخر میرسد لبم را میسوزاند مانند بوسه ای که تو هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی...
از یاد رفته...
نَفَسٍ مَصنوعی یَعنی: تونباشی و من به عَکس ت خیره شم ...
از یاد رفته...
و زمستان آمد... زمستانی دیگر.. بی تو بی آغوش گرمت حتی نفس کشیدن هم ناممکن شده است... در دنیای بی تو اشک، زندگی، من ناممکن شده ایم...
از یاد رفته...
تو یــادت رفته اون روزا یکی تنها کــست میشد خداحــــافظ که می گفتی خـــدا دلواپست می شد......
OMID
تـ ـو بـ ـرو… مـ ـن هم برای اینکـ ـه راحـ ـت تربروی… می گویـ ـم : برو “خیـ ـالی نیسـ ـت “ امـ ـا… کیسـ ـت که ندانـ ـد… بی تـ ـو… تنهـ ــا چیـ ـزی کـ ــه هسـ ـت… “خیـ ـال توسـ ـت” …