از یاد رفته...
خدا فرشته های امید را فرستاد قلب دختر ازعشق بود،پاهایش از استواري و دستهایش از دعا .اما شیطان از عشق و استواري و دعا متنفر بود. پس کیسه شرارتش را گشود ومحکم ترین ریسمانش را به در کشید.ریسمان نا امیدي را.ناامیدي را دور زندگی دختر پیچید،دور قلب واستواري و دعاهایش.ناامیدي پیله اي شدو دختر کرم کوچک ناتوانی. خدا فرشته ها امید رافرستاد، تا کلاف نا امیدي را باز کنند،اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.دختر ميگفت «. نه،باز نمی شود،هیچ وقت باز نمی شود »: پیله گره در گره اش را چسبیده بود . خدا پروانه اي را فرستاد،تا پیامی را به دختر برساند. پروانه بر شاخه هاي رنجور دخترنشست و به دختر یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله اي.اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید؛پس انسان نیز می تواند. خدا گفت«. نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره هاي دیگر را » دختر نخستین گره را باز کرد... ودیري نگذشت که دیگر نه گره اي بود ونه پیله اي ونه کلافی. زمانی که دختر از پیله ناامیدي به در آمد،شیطان مدت ها بود که گریخته بود.
از یاد رفته...
خاطرات نه سر دارند و نه ته ... بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . . میرسند گاهی وسط یک فکر . . . ! گاهی وسط یک خیابان . . . سردت می کنند . . . رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . . خاطرات تمام نمی شوند . . . تمامت می کنند!!!
از یاد رفته...
دلــتــنــگــی . . . ؟ حــاضــر √ غــــم . . . ؟ حــاضــر √ درد . . . ؟ حــاضــر √ تنهایی . . . ؟ حــاضــر √ عــشــق . . . ؟غایب بلنـــــــــدتر میخوانـــــــــم ، عشــــــــــق . . . ؟ غایب باز هـــــــم نیامــــــــده ؟ ؟ ؟ ! ! ! غیبـــــــــت هایــــــش از حـــــــــد مجاز چنـــــــــدیست کــه گذشتـــــــــه ، اخــــــــــراجش میــــــــــــــکنم.هم خودش وهم خاطراتش را ...
از یاد رفته...
بسه این سوکوتو بشکن دردو درک کن پا بذار رو غرورت من خودم دریای دردم ول بازم من میشم سنگ صبورت ... میدونم اگه نباشی من مثل یه کوه دردم یه جایی گوشه قلبت دنبال خودم میگردم
آراز تورک
حرف میزنی اما تلخ محبت می کنی ولی سرد خب مگه مجبوری؟؟؟دوستم نداشته باش!!!
از یاد رفته...
آرزو می کنم غم های دلت برن زیر اولین برف زمستونی و دلت سفید و همیشه بدون غم بمونه . . .
از یاد رفته...
عشق یعنی : چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست . . .
از یاد رفته...
اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید . . .
آراز تورک
چه عاشقانه نوشت دکتر شریعتی : که تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را،در این میان همه همیشه تنهاییم!!!
آراز تورک
روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو چکه می کند . . . اگر باران بند بیاید از این خانه می روم...
OMID
امتداد فاصله از اعتبار عاطفه نمیکاهد … همیشه هستی … همین حوالی …
OMID
وقتی پشت آیفون میپرسی: کیه؟ ۹۵% مردم میگن “باز کن”، ۵% باقیمونده هم میگن :”منم”!
از یاد رفته...
نمیشه که تو باشی ، من و من عاشقت نباشیم ، فاصله را معنا کن با کتابی که زبانش آمدن است … دست بر دیوار سیمانی بکش ، لمس قلب من به همین آسانی است … بیراهه ای که به کوچه ی عشق می رسید اشتباه نبود ، پشیمان نیستم ! راهنما شده ام …