از یاد رفته...
به آغوش تو محتاجم برای حس آرامش برای زندگی با تو پر از شوقم ! پر از خواهش به دستای تو محتاجم برای لمس خوشبختی واسه تسکینه قلبی که براش عادت شده سختی به چشمای تو محتاجم واسه تعبیر این رویا که بازم میشه عاشق شد تو این بی رحمی دنیا به لبخند تو محتاجم که تنها دل خوشیم باشه بذار دنیای بی روحم به لبخند تو زیبا شه به تو محتاجم و باید پناه هق هقم باشی همیشه آرزوم بوده که روزی عاشقم باشی که روزی عاشقم باشی...
از یاد رفته...
صبر کن ، برگرد ، چمدان هایمان اشتباه شده است ، دلم را به جای خاطراتت بردی !
از یاد رفته...
چقدر زود دیر میشود مثل اینکه روز تمام میشود تمام خاطره هایم پر سکوت هر شب و صد خیال و رویا پر مثل اینکه تنهایم مثل اینکه آرامم با تمام خستگی هایم مثل اینکه بیدارم.... دیر میرسم و زود میروم میدانم هنوز بی جواب میروم میدانم تمام لحظه های بی من را تو میسپاری به یاد میدانم..
از یاد رفته...
چه خبر از دل تو؟ نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد؟ یا به یک خنده چشمان پر از ناز کسی میمیرد؟!
از یاد رفته...
هَــمـینْ کـِـﮧ مــیـآمْ بــِـﮧ خُـودَمْ بـگـَمْ . . . هـَـمـِـﮧْ چـیــزْ آرومـِـﮧْ . . . مـَـنْ چـِـقـَـدْ خـُـوشـْـحــآلـَـمْ . . . یــِﮧ ْحـِـسِ دَرونــی بــِمْ مــیــگـِــﮧْ . . . غـَـلـَـطِ اِضــآفــی نـَـکـُـنْ . . . هَــمـینْ کـِـﮧ مــیـآمْ بــِـﮧ خُـودَمْ بـگـَمْ . . .
هـَـمـِـﮧْ چـیــزْ آرومـِـﮧْ . . .
مـَـنْ چـِـقـَـدْ خـُـوشـْـحــآلـَـمْ . . .
یــِﮧ ْحـِـسِ دَرونــی بــِمْ مــیــگـِــﮧْ . . .
غـَـلـَـطِ اِضــآفــی نـَـکـُـنْ . . .
از یاد رفته...
زندگی تکراری است . خنده ها تکراری است . گریه ها تکراری است...
من در این تکرار ها . مانده در بهت و سکوت . دیگران می خندند
ودلم می داند که چقدر تکراری است
همه جا غرق سکوت . کوچه ها رو به غروب . همه جا تاریک است
پیش رو تاریکی . پشت سر تاریکی . دل من می ترسد
ترس هم تکراری است...
از یاد رفته...
چقدر سخت است... سخت ترین روزهای عمرت باشد٬ دلتنگ شده باشی٬ از دلتنگی بزنی زیر خنده٬ همه فکر کنند چقدر خوشحالی! و اشک هایت را فقط تاریکی ببیند... و آبی که صورتت را می شوید... و خدایت...
از یاد رفته...
چقدر خوشبختم! می توانم بنویسم: آسمان آبی ست! می توانم بخندم، فکر کنم، گریه کنم! می توانم در دلم به ابر و باد بد بگویم! می توانم عکسِ سیاه و سفید تو را ببوسم و باور کنم، که در آنسوی سواحلِ رؤیا با تماسِ نابهنگام گرمایی به گونه ات از خواب می پری! می توانم هزار مرتبه نام تو را زیر لب تکرار کنم! می توانم روزنامه بخوانم، جدول حر کنم، قدم بزنم! (پنج قدم به جلو، پنج قدم به عقب و یا برعکس!) می توانم گوشی تلفن را بردارم و با گرفتن شماره ای، همصحبت صدای زنانه ای شوم که درسِ سرعت ثانیه ها را مرور می کند! (ساعت دوازده و بیست و هشت دقیقه، ساعت دوازده و ...) می توانم خوابِ دختری از کرانه کاج و کبوتر را ببینم! می توان پنجره را ببندم و سیمهای گیتارم را، در تکاپوی رسیدنِ ریتمها پاره کنم! می توانم بلند بلند آواز بخوانم! (بیچاره همیسایه ها!) حتی این روزها می توانم با فشار دکمه ای، برگهای بارانی شبکه پیام را ورق بزنم! می توانم شعر بگویم، شعر بدزدم، شعر بسازم، شعر بنویسم! ولی نمی دانم چرا وقتی دست می برم که در دفترم بنویسم: «آسمان ابری ست» نوک های ناماندگان این مدادهای وامانده می شکنند تو می دانی چرا؟ ~~~
از یاد رفته...
دلتنگـ ـی ِ من تمام نمی شود !همین که فکر کنم مـ ـن و تـُـــــــــــو دو نفریم دلتنگ تَر می شوم برای تــُ ـ ـو
از یاد رفته...
به این فکر میکنم که همه چی روزی تموم میشه همه چی پس چرا بد باشم..چرا بشکنم.. چرا له کنم.. من که نیستم آخرش.. حالا که هستم خوب باشم.. " انســـــــان " باشم همونی که خدا وقتی آفرید به خودش گفت " آفـــــــــــــرین "...
از یاد رفته...
حواست به دلت باشد آن را هرجایی نذار این روزا دل را می دزدند بعد که به دردشون نخورد جای صندوق پست اونو تو سطل آشغال میندازن و تو خوب میدونی ... دلی که المثنی شد دیگه... دل نمیشه
از یاد رفته...
یک نفر مُشت مُشت بر دل تنگی ام، دلشوره می پاشد...!!
از یاد رفته...
خاطرت باشد وقتی که دلت غمگین است؛
بر دلت بار غمی سنگین است؛
یا اگر تنهایی؛ چهرت از غم اندوه کسی پر چین است؛
منشین غصه مخور! چون می گذرد شیرین است
از یاد رفته...
فـرهـادتـــ شـده اَم...!!! ايـن جـــــ ـــا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را به رُخـم مـے کـشـنـد چـه مـے دانـنـد . . . فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم و چـه شـب هـا کـه خـواب ِ شـيـريـنـَت را نـمـے بـيـنـَم . . .?