فردایی دیگر
ناراحتم اونقدر که خواب از کلم پریده ..درست وقتی که باید شاد باشم...
فردایی دیگر
چه روزگاریه ته هر چی گذشتنه انگاری یه سیلی محکمه ...درد گرفت.
فردایی دیگر
سیب سرخ و سیب سبز ...خیلی فرقه ؟
فردایی دیگر
گاهی علفهای هرز را محترمتر دیدم ..... وقتی بالش تخمهای پرندگانی می شوند که از آشیانه به زمین می افتند.... (مه../ /90)..از دوست خوش ذوق و ادیبم مهران پارسا..
فردایی دیگر
چشمك كه مي زند شهري را بهم مي ريزد . . . . چراغ راهنمايي؛ سر چهار راه....
فردایی دیگر
تنهایی و تاریکیِ اتاقش را دوست میداشت ...روی تختش دراز کشید ..ساعدش را روی پیشانی اش گذاشته بود ..نه اینکه بخوابد نه نه .. که چشمانش را ببندد و بار دیگر غرق در اویی شود که بار دیگر روی تخت نیم خیز شود.....دو خط از ابتدایی داستانم (ا ن ا م ی )
فردایی دیگر
از شهریاره ...................شب از این منظره ها دیده بسی ....لیک ناگفته ست رازی به کسی ...رهی معیری پس تو چرا ترسیدی ؟
فردایی دیگر
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد ....قسم نخور خیلی وقتا نمی ارزه چون عشق نیست ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . تقدیم به کسی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانش و جرعه ای از دریا در دستانش و تجسمی زیبا از خاطره ها و ایثارهای سرخ در معبد ارغوانی دلش به یادگار مانده است . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . تـو ” آدم ” ، من ” حوا “ سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست بوسه هایت طعم سیب میدهند کا[!]ت . . . . . .
فردایی دیگر
کجایی علی شریعنی ؟ خندیدم مثل تو ,گفتند دیوانه ای ...اندیشیدم به گریه, کردم گفتند افسرده ای ...بی رنگی کردم گفت افکار تو خانه ای از خاموشیست ..نه نه گفتند تو روشنفکر نیستی ...رنگی که شدم گفتند مست رنگی ....من هم فریاد میزنم بایسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست دنیا ...میخواهم پیاده شوم..............بازم از دفتر خودمه.(.ا ن ا م ی )
فردایی دیگر
به سلامتی تو ی..ک پک دیگر مینوشم.. به سلامتی تو که در چهار راه سکوت چشمک میزنی.. به سلامتی باران که مست میبارد و آرزوهای مرا نرم نرم میشوید.. سلامت باشی ساقی ولی آخر... سلام مرا کی پاسخ خواهی گفت؟
فردایی دیگر
حرف های باید تیغ و میخ داشته باشن ..حتی خیلی کوچیک ..حرفای بی تیغ و میخ حرف نیست ..نسیم گذراست ..
فردایی دیگر
تجربه ترسسسسسسسس ............هر گاه میترسم با تجربه تر میشم