از یاد رفته...
چرا همه گمان میکنند من گرفتار شده ام؟ چرا تا فلم میچرخد....کسی از دور فریاد بر می اورد.... ای رسوای عاشق....او کیست که دلت را برده است؟! چرا انسان ها در این خیالند هر که عاشقانه می نگارد.....عاشق است؟! ای جماعت زود باور پاک دل....با شمام....هان با شما!!! ....من دل در کمند ابروان کسی ندارم.... من عاشقانه بر چشمان کسی خیره نمیشوم..... تنها مینویسم تا بدانم عشق نیز هست.......
از یاد رفته...
من تمام میشوم تمام!!! وقتی حرف از رفتن میزنی فقط برو.... ما بین اینهمه رفتنت و تمام امید هایم به عقب نگاه کردنت چیست؟؟؟ میخواهی به چشم ببینی شکستم را....؟ بگذار روشنت کنم...! من!اینهمه نگاه کردن هایت ذره ذره اب میشوم.... با ان همه!وعده های از سر دلخوشیم که شاید.... دلت به رحم بیاید و عزم امدن کنی...... امیدوارم میکنه..... و هر بار که چهره بر میگردی و ادامه می دهی به رفتنت.... من تمام میشوم تمام!!!
از یاد رفته...
شب است کلنجار می روم با خودم با دلتنگی هایم با قلب له شده ام با غرور شکسته ام سراغش را بگیرم....نگیرم....بگیرم....نگیرم نزدیک صبح است....دل را زدم به دریا مشترک مورد نظر در حال مکالمه است.
از یاد رفته...
خندیدن، خوب است
قهقهه، عالی است .
گریستن، آدم را آرام می کند.
امــــــــــــا…
لــــــعنت بر بغــــــــــــض...
از یاد رفته...
تکیــﮧ گـآهَـم بــآش ! میخـوآهَـم سَنـگـینـی نگــآه ایـن مَـردمِ حَـسـود شَهــر را تـو هـَم حـِـس کنـی .. ایـن مَـردم نمیتَــوآننـَـد ببیـننَــد دسـت هــآیمـآن تـآ ایـن اَنـدآزه بہم مـی آیَنـد
از یاد رفته...
در خـ ـواب هـ ـاي شبـ ـانه ام مـ ـدام از ارتفـ ـاع سقـ ـوط ميكـ ـنم شـ ـايد در خـ ـواب ” دستـ ـم “ را بگيـ ـري
از یاد رفته...
به " تـــــــــــــو " کـــــه میرســـــم ...! مکـــث میکنـــــم ...! انگـــــار در " زیباییـــ ــت " چیـــــزی را , جـــــا گذاشتـــــه ام ! مثلــــــــــا"... در صـــ ــدایت ... آرامـــــ ـــش ♥ در چشـ ــــم هایـــــت ... زندگـــــ ـــی ♥
از یاد رفته...
زمانه به من آموخت که دست دادن معنای رفاقت نیست بوسیدن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن ضمانت تنهاشدن نیست...
از یاد رفته...
ساقی بیخیال من.... سهم مراهم بریزبرای زمین.بگذارجاده هامست کنند شایدمسافرم رابرایم پس آوردند......
از یاد رفته...
وقتی می گویی دوستت دارم .... من وحشت میکنم........ دلیل وحشت در تصویر
از یاد رفته...
گفته بودی که عشقمو پای هوس نمیبری گفتی تو آغوش کسی نفس نفس نمیزنی اما صدای نعره هات به گوش آسمون رسید با لحن تیز خنده هاش رو رگ آبروم کشید...
از یاد رفته...
چشمان عروسکم را می گیرم نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد می ترسم بهانه گیر شود!