از یاد رفته...
ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ!
ﺍﻣّﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ،
ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ، ﻫﻤﻨﻔﺴﯽ ﻫﺴﺖ ؟!
از یاد رفته...
مُراقــب بــآش
به چه کسـی اِعتــمـــآد میکنی،
“شیـــــــطان” هَـــــم یه زَمــــــآنـی “فرشتـــــــــــه” بــود
از یاد رفته...
هـِــ ی غریبـــﮧ ! قیــآفت خیلـے آشنـآست من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــ م ؟ آهـ ـآن… یـ ـآدم اومــد یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم دآشتیم یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن عشقت حسودیش میشــﮧ ! دســتات ارزونــی خودتــ.. رآستــے قبل رفتنت : دیگــﮧ هیچ حسـ ے بهت ندآرم دیگــﮧ وقتــے دیدمت دلم نلرزید خوآستم بدونـی!
از یاد رفته...
درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم
از یاد رفته...
چرا همه گمان میکنند من گرفتار شده ام؟ چرا تا فلم میچرخد....کسی از دور فریاد بر می اورد.... ای رسوای عاشق....او کیست که دلت را برده است؟! چرا انسان ها در این خیالند هر که عاشقانه می نگارد.....عاشق است؟! ای جماعت زود باور پاک دل....با شمام....هان با شما!!! ....من دل در کمند ابروان کسی ندارم.... من عاشقانه بر چشمان کسی خیره نمیشوم..... تنها مینویسم تا بدانم عشق نیز هست.......
از یاد رفته...
سیگار چه زیبا کام میدهد… او تا صبح پیراهن سفیدش را برایم میسوزاند و من از لبانش بوسه ها میگیرم چه لذتی میبرم از این همخوابی او از جان مایه میگذارد و من از عمر
از یاد رفته...
از عجایب سیگار همین بس که آتشش آرامت میکند در برابر کسی که دلت را آتش زده . . . !
از یاد رفته...
چقدر تلخ بود کودکیم ! که سیگار را قاتل پدرم می دانستم و چقدر سخت است امروز که قاتل پدرم را روزی هزار بار می بوسم . . .
از یاد رفته...
هوس سیگار کشیدن روی پشت بام چند وقتیه به جونم افتاده دلم میخواد به آسمون نزدیکتر بشم دودش که اذیتت نمیکنه خدا…!
از یاد رفته...
میگن سیگار به آدم آرامش میده ! کاش یکی پیدا میشد بتونه قد یه نخ سیگار باشه …
از یاد رفته...
داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ و شیـریـــن تـریــن بوسه هـــا را از لبـــانتــــ بیـــرون میکشـــم بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ و نیسـتـــی . . .
از یاد رفته...
دیگر هیچ مزه اى دلچسب نخواهد بود من تمام حس چشاییم را روى لبانت جا گذاشته ام …
از یاد رفته...
آن روزها : تو و بوسه های داغ … این روزها : مـن و داغ بوسـه ها …
از یاد رفته...
از روے کینه نیــسـت اگــر خـَنجــر بــه سـینــه ات مــے زننــد ایـن مردمــــان تنـــها بــه شــرط چاقـــو دل مــــے برنـد!
محمدجان سلام
13 سال و 30 روز و 9 ساعت و 14 دقيقه قبلاینجا گروه عاشقانه است
لطفا اگه میخوای فعالیت کنی و پستات از تو گروه حذف نشن سعی کن طالب مربتط با گروه ارسال کنی
با تشکر