دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد / به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد / دفتر قلب مرا واکن و نامی بنویس / سند عشق به امضا شدنش می ارزد / گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم / کوشش رود به دریا شدنش می ارزد .
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه Im in love :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 320می باشد را وارد کنید. بصورت [320]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید.

جزئیات گروه

شناسه 320
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 14172 پست
عضو 1259 کاربر
طرفدار 63 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 2
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 27
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 11

کاربران گروه

(1253 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

Im in love
شناسه‌: 320 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
★فــــــــاطـــمـــه★
★فــــــــاطـــمـــه★
در Im in love

بـــــــــــــــــی دنیـــا بر ســــرم آوار شـــــــد...!

★فــــــــاطـــمـــه★
★فــــــــاطـــمـــه★
در Im in love

اگـــــــر آن شب نگاهم نمی کردی، اگر در آن شب تاریک بر این تنهاتر از تنهایی چشمک نمی زدی، اگر در اولین حرفم باورم نمی کردی، اگر نمی ماندی و می رفتی، من دیگر این که هستم نبـــــــــودم...

★فــــــــاطـــمـــه★
250.jpg ★فــــــــاطـــمـــه★
در Im in love

ســــــــــــــــــاده می گویـــم : «دوستــــتــــــــ دارمـــــ»

★فــــــــاطـــمـــه★
★فــــــــاطـــمـــه★
در Im in love

♥ نــــه! نــــرو!... صبـــر کن قرارمان این نبـــود؛ باید سکه بینـــدازیم... اگــر شیــر آمــد تردید نکــن که دوستــــت دارم... اگر خط آمد مطمئن باش دوستــــــدارت هستم... صبـــر کن سکه بینـــدازیم اگر دوستت نداشتم... آن وقت بــــــرو...

★فــــــــاطـــمـــه★
★فــــــــاطـــمـــه★
در Im in love

بـــــــــوسه بر عکســـت زنـــم ترسم که قابش بشکند، قاب عکس تــــــوست اما شیشه ی عمر مـــــــــن است؛ بوسه بـــــر مویت زنـــم ترسم که تـــــارش بشکنـــد، تـــار موی توست امــــــا ریشه ی عمر مــــن است. . .

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

یک احساس زیبا صادقانه میگویم حرف دلی بی ریا بی بهانه میگویم مثل آنها ، همان قلبهای بی وفا ، بی وفایی نمیکنم عاشقانه میگویم عشق من دوستت دارم صادقانه گفتی دوستم داری ، عاشقانه عشق تو را باور کردم از من خواستی تنها با تو باشم ، با احترام قلب تنهایم را به تو تقدیم کردم گقتم این قلب مال تو ، همیشه وفادار تو ، هرگاه خواستی بگو تا شود فدای تو از من خواستی به کسی جز تو دل نبندم ، میترسیدی روزی تو را ترک کنم شاخه گل زیبای من ، پر پر نمیشوی هیچگاه در قلب من ، به عشق پاکمان قسم تنها تو می مانی تا ابد در دل من هیچگاه نمیگذارم دلتنگم شوی ، همیشه در دلت خواهم ماند ، هیچگاه نمیگذارم دلگیر شوی همیشه در کنارت هستم ، هم با تو درد دل میکنم ، هم میشنوم درد دلهایت را...

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای همیشه برایم به معنای واقعی یک عشق بوده ای گرچه گهگاهی از تو بی وفایی دیده ام اما همیشه برایم باوفا بوده ای گرچه دلم را میشکنی و اشکم را در می آوری اما تو همیشه برایم یک دنیا بوده ای صدای آهنگ عشق برایم غم انگیز است ، اما همیشه آن را گوش میکنم گاهی شنیدن حرفهایت برایم تلخ است ، اما دائم پیش خودم تکرار میکنم اگر روزی نباشی در کنارم ، برای من همیشه هستی روزی اگر بروی ، در قلبم همیشه خواهی ماند اینجا که هستم پر از دلتنگیست، حس نبودنت در کنارم خاطرم را پریشان کرده اما حس بودنت در قلبم دلتنگی و غم دوری ات را انکار کرده گاهی وقتی به دوری می اندیشم قلبم میلرزد، نکند که از من سرد شوی، نکند که با کسی دیگر همنشین شوی ، نکند که ما را فراموش کنی و عاشق کسی دیگر شوی... نباید بیش از این خودم را با این فکرها برنجانم ،عشق خودش پر از درد و رنج است! خلاصه این را بگویم برایت ، هر زمان که بخواهی میشوم فدایت اگر تنهایم بگذاری باز هم مینشینم به پایت همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای ، میخواهم این شعر اولینش تو باشی و آخرین نداشته باشد

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

به تو رسیدم در میان مهتاب ،مهتابی که در دریای دلم نقش بسته بود نگاهم میگذرد در میان امواج نورت ، میرسد به سرزمین چشمانت و به تو میدهد شور عشق را عشقی که در دلم، صدای بی صدای برق چشمانت را میشنود از راهی سبز میگذریم ، پلی نیست در میان راه ، دستهای هم را میگیرم و با بالهای محبت پرواز میکنیم پرواز به اوج همانجایی که باید رفت ، و نشست و از بالا دید دنیا را تا بگویم به تو، آنچه را که میبینی خود تویی! چشمانم مثل ستاره ایست خسته ، دلم انگار عمریست که به پای ساحل سبز دلت به انتظار نشسته میشنوی این صدای درد دلهای ماه و خورشید است ، در کنار هم نیستند اما دل ماه در دل خورشید شب راه دارد! دیگر به سکوت آن روز تاریک نمی اندیشم ، بیشتر چشم به آن رودی که در کوه دلت سرازیر است دوخته ام و میبینم چه زیباست عمق وجود تو! میگذریم و میگذریم تا برسیم از آنچه که گذشته ایم ! میرسیم و میدویم به سوی آنچه باید برسیم مینشینیم در زیر تک درختی و همانجا که نشسته ایم همدیگر را در میان هم میفشاریم ! آنقدر همدیگر را میفشاریم تا هیچ چیز از من و تو به جا نماند، جز عشق ! عشقی که اینک به رنگ مهتاب است آری عشقمان پایانی ندارد

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

در قلبم یکی مرا صدا میزند ، میشنوم، یکی نام مرا فریاد میزند ، حس میکنم ،یکی مرا احساس میکند در قلبم یکی بی قرار نشسته ، به عشق همیشه با هم بودن با رویاهای قلبم عهد بسته در قلبم یکی مرا صدا میزند ، یکی درد دلهای مرا جواب میدهد، هر زمان شادم او شاد است و هر زمان که غمگینم، او نیز پر از غم است من تنها یکی را در قلبم دارم ، همانی که تنهایی ام را با عشق پر کرده ، همانی که رویاهایم را به حقیقت نزدیک کرده تو در قلبمی و مرا درک میکنی ، تو میفهمی و مرا آرام میکنی ، میدانی چقدر دوستت دارم و به خاطر همین است که سکوت میکنی همین سکوت است نشانه عشق تو ، چه زیباست در آن لحظه لبخند روی لبان تو خودت میدانی که میدهی به من نفس ، خودت میدانی چه هستی برایم ، چه کردی با دلم ، من چه کسی بودم و اینک با تو چه شده ام! هیچکس نمیتواند جز من و تو عشقمان را درک کند ، محال است قلبم بی تو این دنیا را ترک کند، زنده میمانم تا جایی که بتوانم در این دنیا در کنارت ، میرویم با هم از این دنیا ، بگذار خورشید سوزان هر چه میخواهد بر روی دریای عشقمان بتابد!

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

تا به حال اینجا را ندیده بودم ، دنیاییست شبیه آرزوها، رویاییست مثل آن روزها روزهایی که من بودم و تنهایی ، همیشه فکر میکردم دیگر تا ابد من و دلم تنهاییم عشق تو مرا به چه حالی انداخته ، این نوا، همان نواییست که عشق برای ما نواخته روزها میگذشت و عاشق نمیشدم ، همه رفتند و آمدند و من اسیر این و آن نمیشدم اما.....آن روزی که تو آمدی ... چه کردی با من، که اینک حال من اینگونه است ، دل من بی قرار یک لحظه در کنار تو بودن است چه کردی با دل من که اینک هوای دلم ، هوای دلتنگیست ، کار هر روز و هر شب من بی قراریست یک لحظه به بی تو بودن فکر کنم عاقبتش گریه و زاریست بدجور مرا به رویاها برده ای ، مرا از این رویا بیدار نکن ، حالا که عاشقم کردی، مرا دوباره با تنهایی آشنا نکن قدم گذاشته ام در دنیایی دیگر ،این تنها ، عشق تو است که توانسته قلب مرا دربرگیرد تویی که توانستی مرا دیوانه ی چشمهای زیبایت کنی

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

می مانی و شبها پرستاره میشود می آیی و زندگی عاشقانه میشود میباری و همه جا تازه میشود می تابی و دلم بیشتر عاشقت میشود با تو بودن تکرار میشود این تکرارها باز هم تکرار میشود و دنیا که تو باشی از آن میشود تو هستی و دلم به تو خوش است تو می مانی همین برایم کا[!]ت آسمان چشمانم همیشه به رنگ آبیست میخواهمت ، میخواهمت ای تمام بود و نبودم تو کجا بودی لحظه هایی که در پی تو بودم تو کجا بودی لحظه ای که در آرزوی داشتن یکی مثل تو بودم میخواهمت تا ابد ، این احساسم همیشه در دلت بماند!

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

همه جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست شاخه گلی را به جای تو میگذارم تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم... تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند، تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم... این تمام احساسات من است ، لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است.... در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود ، دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ، تو زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من... کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ، عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده.... به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ،

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

تویی که توانستی مرا ، این دل تنهای مرا ، این دستهای خالی مرا ، وجود سرد و اتاق تاریک مرا پر از نیاز کنی ، آمدی و دلم را عاشق کردی و دستهایم را با دستهای گرمت پر کردی و به آغوشم آمدی و با حضورت همه جا را پر از عشق و محبت کردی نمیدانم چه بگویم ، تنها آرزوی من در این لحظات این شده که تو را ببوسم ، تا با تو بودن را باور کنم و از اینکه تو را دارم روز و شب خدا رو شکر کنم عشق تو مرا به کجا برده، یعنی این دل من است که به انتظار تو ساعتهاست که چشم به آن دور دستها انداخته! گاهی وقتها میرسد که باور ندارم بیدارم، یا فکر میکنم دیوانه شده ام یا حس میکنم که خوابم! ببین عشق تو مرا به کجا آورده ، این حال من نیست که اینک خیره به عکسهای توام، منتظر یک لحظه شنیدن صدای توام ، به انتظار فردا و یک بار دیگر نگاه به چشمهای زیبای توام، ببین عشق تو مرا به چه روزی انداخته...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم، آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد و خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را.... شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را حالا میفهمم عشق چقدر زیباست....حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست... با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام همانگونه که میخواهی مال تو میشوم ... از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس ، تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس! تو را میخواهم که با آمدنت دلم را سپردم به چشمانت تا با طلوع چشمان زیبایت سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ، تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم نمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ، بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم.... نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ، نمیگویم همیشه بمان ، تا زمانی که هستی من نیز میمانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا میگذارم ، نمیگویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی... قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ، زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست ، به عشق بودن تو است !