★فــــــــاطـــمـــه★
تا خود صبح فکر کردم : به تو... تو خوبی .....خیلی خوب: تو خوبی اندازه همه کلمه های خوب دنیا ..... همه کلمه های خوب ؛؛ مثل برگرد! مثل بمون! مثل دوستت دارم !! منو از اینجا ببر .....من نمی خوام اینجا بمونم...هر جا که شد....هرجا بشه میام قول می دم غر نزنم...بهونه نگیرم و ..گریه نکنم....تو فقط منو با خودت ببر...هر جا که شد من دیگه از این غار لعنتی خسته شدم...
★فــــــــاطـــمـــه★
همه چیز آماده رفتن است جز دلم... آن را كه پس بدهی می بینی كه سالهاست كه رفته ام...
★فــــــــاطـــمـــه★
نشستم گریه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ی پاییز ... واسه تنهایی میخک توی دفتر شعرم ... واسه سربلندی کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعی که اب شد تا از قطره هاش یاد بگیرند که سوختن یک طرفه هم میتونه باش....
★فــــــــاطـــمـــه★
شاعری قافیه نداشت، وزن نداشت، شاعری چتر نداشت، سطر نداشت، انگشت روی اشکش کشید و نوشت: به تو تقدیم می شود!
★فــــــــاطـــمـــه★
کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود ، روی ساحل نوشت : دریا دزد است ... مردی که از دریا ماهی گرفته بود ، روی ساحل نوشت : دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی است ..... موج دریا امدو جملات را با خود محو کرد ...... و این پیام را به جا گذاشت: برداشت دیگران در مورد خود را در وسعت خویش حل کنیم ...
★فــــــــاطـــمـــه★
آنقدر هوشیارم که با چشمان بسته چای را بر میدارم و می نوشم زیرا اگر چشم باز کنم چای نیست...! و من خسته تر از آنم که بروم و چای بریزم آنقدر هوشیارم که می بوسمت ٬نوازشت میکنم ٬صدایت را می شنوم و سپس از هر جرعه ای با تو کلامی می گویم و آنقدر هوشیارم که به شوق دیدنت چشم باز کنم و ببینم که +نیستی...!
ßάßάk яєzάiє
حلالم کن اگر دوری اگر دورم ، اگر با گریه می خندم حلالم کن که مجبورم ، نگو عادت کنم بی تو که می دونی نمی تونم ، که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم .
ßάßάk яєzάiє
بینند همه هلال و من ابرویت ، گیرند همه روزه و من گیسویت ، در دایره ی دوازده ماه تمام ، یک ماه مبارک است آن هم رویت .
★فــــــــاطـــمـــه★
من خستهام، تو خستهای آیا شبیه من؟ یک شاعر شکستهی تنها شبیه من حتی خودم شنیدهام از این کلاغها در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من امروز دل نبند به مردم که میشود اینگونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من ای همقفس بخوان که زِ سوز تو روشن است خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من از لحن شعرهای تو معلوم میشود مانند مردم است دلت یا شبیه من... من زندهام به شایعهها اعتنا نکن در شهر کشتهاند کسی را شبیه من...
★فــــــــاطـــمـــه★
لطفا دستانت را توی گیسوانم جا بگذار، عمدا. بعد وانمود کن که حواست نبوده... لطفا نگاهت را توی چشمانم گم کن بعد همه را بگذار، به حساب شلوغی خیابان... لطفا صدایت را توی گوشم رها کن بعد میتوانی بگویی بی هوا بوده... لطفا کمی بیشتر بمان بعد ساعتت را بهانه کن که ناغافل، خواب مانده...
★فــــــــاطـــمـــه★
فردا روز دیگری است كه بی تو بر عمر تلف شده افزوده می شود همین روزها روز رفتن از راه می رسد و من طوری از خیال تو گم می شوم كه انگار هرگز نبوده ام ... !