صــادق
نذاری فاصله ها.......... تو هجوم لحظه ها....... میون غریبه ها............. تو رو از من بگیرن......... تو خودت خوب میدونی...... توی راه زندگیم.............. دلخوشم به بودنت.......... پس نکنی یه کاری که فرق نکنه بودن و نبودنت..............
از یاد رفته...
فاصله ها انقدر بزرگند که قدم های کوچکمان گم می شوند در مسیر تردد پا گنده های زمین
از یاد رفته...
به چه می اندیشی؟ و چه می اندیشی؟ که چرا آمده ایم؟ یا چرا باید رفت؟ و من امروز به تلخي ديدم، ساده دل بود دل ما که گمان داشت صداقت زیباست
از یاد رفته...
صدای قــلــــب نیست ... صدای پای تو است كه شب ها در سینه ام می دوی ....!! كا[!]ت كمی خسته شوی ..... كا[!]ت كمی بایستی ....!
از یاد رفته...
غرق دردیم، ولی می خندیم خنده ای زهرآلود، بدتر از ناله شب
از یاد رفته...
من آن فانوس خاموشم، دگر روشن نخواهم شد دگر در جمع شاديها، نشان از من نخواهي ديد من آن اشكم كه در چشم جواني خسته و مايوس مي غلتد.
از یاد رفته...
سخته که بگم * بگم که تو با من چه کردی*با دلم با روحم با زندگیم شاید اون روزی که فکر می کردم تنهاییم تموم شده اینجا رو نمیدیم *فقط تو رو میدیم فقط به با تو بودن فکر می کردم * واونقدر غرق عشقت شده بودم که تنهایی رو فراموش کرده بودم *اما انگار نباید چنین می کردم برای من همیشه همون تنهایی خوبه * همون تنهایی زیبا همون سکوت و ریختن همه چیز در دل * دیدن و نگفتن آخه با کی بگم با کی می تونم بگم چرا باز دوباره باید برم تو خونه ی تنهایی شاید همه چیز تقصیر منه شاید خودم اشتباه کردم * نباید دل می بستم ! نباید اعتماد میکردم ! آخه چرا مگه من چی می خواستم غیر از صداقت غیر از اینکه با تو بگویم از زندگی و تو هم با من گویی چرا سکوت را باید دوباره برگزینم مگر من شایسته ی عشق نبودم اینجا سخن از عشق و شکست در آن نیست اینجا سخن از تنهایی خوب است تنهایی که دیگر با هیچ چیز عوضش نمیکنم حداقل از پس خودم بر میام می تونم خودمو با تنهاییم زنده نگه دارم و همه چیز رو با اون بگم می تونم باز همون ساکت پر از حرف باشم که جز به عکس مادر به هیچ چیز و یا کس دیگر دردش را نمی گوید شاید اینطور تنهایی هم تن
از یاد رفته...
روزی که تمام دریاها خشک شوند با کشتی پرنده ای که بادبانهایش در مسیر تو قد کشیده اند لنگری خواهم انداخت به اندازه گستره زمین و تو را برای همیشه از این خاک لعنتی خواهم برد
❤ ●•• ☂ ••● ❤
آهنگ جدید رضا صادقی به نام شرم
❤ ●•• ☂ ••● ❤
زندگی ! کلاهت را بـه هوا بیانداز . . . که من دگر جان بازی کردن ندارم ! تو بردی . . .
❤ ●•• ☂ ••● ❤
دلـــــــم مـــــی خــــــواهـــــــد زنــــــدگــــی ام را موقـــتــــــــ بــدهـــــــم دســــتـــــ یــــک آدم دیــــگــر بـگــــــــویــــم تــــو بــــازی کـــــن تــا مـــن برگـــردم ، نــســــوزیـــهـا..؟!