از یاد رفته...
گــریانـــــــ شده دلـــــم… همچـــو نپسرکـــی لجبـاز… پا به زمینـــــــ میکــــــوبد … تــــــــــــــو را میــــــــخواهد…. فقط “تـــــــــــــــــــــــو” را…
از یاد رفته...
قلــ ــب عزیز لطفــا خفه شـــو و در همه کارها "دخالــت" نــــکن ! هـمان کـه خــ ـ ــون "پمـــپاژ" کــــنی کافـیسـت . . . اگر هــم "خـــسته" شـدی اجبــ ــاری نیسـت به کــار ! هــر وقـت دلـت خواســـت دیگـ ـ ـ ــر "کـار" نَـــکُن ...!
از یاد رفته...
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن زمانه ایست که خیلی خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست
از یاد رفته...
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ... ...... ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم
از یاد رفته...
بهش بگي دوسش داري پرو ميشه ميره بهش بگي ازش بدت مياد نا اميد ميشه و ميره محبت کني خوشي ميزنه زير دلش و ميره محبت نکني ، از يکي ديگه محبت ميگيره و ميره .. خلاصه اومده که بره خودتو خسته نکن ...
از یاد رفته...
گفتی دوست دارم!گفتم به اندازه چی؟ گفتی به اندازه اسمان گفتم: به وسعت همان؟ گفتی: دریا گفتم: به عمق همین؟ گفتی به عمق دلم که بزرگتر از هر دریایی است. حالاکه مدتهاگذشته می بینم دلت واقعاعمق دارد چون چند نفر دیگه هم بعد از من امده اند و هنوز هم جا دارد.
Hanieh
کفِ دستم دستمالِ اشک هایی بود که ... لابه لای خطوط سرنوشتم گم شدند نمی دانم ... به کدامین درد گریستم ...!
Hanieh
از آن كمان دلكش رخسار ماه تو ديدم كه رها شد بر دلم تير نگاه تو
Hanieh
آسمان دریا حتا شکل مرا کج و کوله می کشید آری نقاشی اش خوب نبود اما راهش را خوب کشید و رفت.
Hanieh
من فردا را در هراس نيستم ، اما مي انديشمش كاش آينه ي ساكت و سردش بودم !!!
Hanieh
رفتنت نحس بود نه باران بارید نه آبی در چشم برای وضو مانده, از همان خاکی که بر سرم شده بود تیمم میکنم و نماز میخوانم برای برگشتنت....
Hanieh
راه میروم... در امتداد جاده های هر روز همچون خاطره ای قدیمی که در ذهن جاده تکرار میشوم. وکوله ای پر از یاد... یا باد...نمیدانم. هر چه هست سنگین است.
Hanieh
آن که با عصا نیل را شکافت موسی نبود تو بودی و آنچه شکافته شد نیل نبود قلب من بود و با …عصا نبود که… با نگاهت بود…
Hanieh
مترسک های دنیا به چای کلاغ ها بذرها را فراری می دهند بی منتِ مترسک ها مزرعه ات را خودت بکار