somayeh
قلب عزیزلطفاساکت..........درهمه کارهادخالت نکن!همین ک خون پمپاز میکنی کا[!]ت...........اگرهم خسته شدی اجباربکارنیس
somayeh
چقدردلم هوایت رامیکند حالاک دیگرهوایم رانداری....
Hanieh
بـــرای شنـاختــِ بهتـــرِ آدم هـا ... کـافـی ستــ یکــ بــار ... تنهــا یکــ بــار ... بـرخلافــِ میلشــان عمـل کنیــد ... همیــن ...
Hanieh
منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش....... اشکهایت را با دست خودت پاک کن همه رهگذرند............
Hanieh
نه من دستهایش را رها میکنم...نه اودلش می آیداز من جدا شود!!همیشه وهمه جا باهم هستیم!!!من وتنهایی
Hanieh
عجب زندگی زیباست ما را که گرفت...! و عجب دنیا کوچک دل ما را که زد...! و حال عاشق زندگی شده ایم و دنیا زده...!!
Hanieh
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه بر می گشت ...
Hanieh
شده تا حالا بی دلیل گریه کنید؟ . . میدونید سختیش کجاست؟ که وقتی میگی گریه ات بی دلیله باورشون نشه...................!
Hanieh
چقدر سخت است از پشت دیوار آرزویه دیدن کسی را داشته باشی...مثل این که گل را از پشت پرده بو کنی.....خدایا دلم از بندگانت عجیب گرفته
Hanieh
به طرزتلخی آرامم…
لحظه های سکوتم پرهیاهوترین دقایق زندگی ام هستند…
مملو از آنچه میخواهم بگویم و نمیتوانم…
از یاد رفته...
برای خانه ی همسایه ات هم چراغ آرزو کن قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد . . .
از یاد رفته...
اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟ هر دم به هواي دل ما مي آيي باز آي و قدم به روي چشمم بگذار چون اشک به چشمم آشنا مي آيي . . .
از یاد رفته...
شعر من ؛ صفحه ی حوادثی است ... که روزها شاعری در آن زنده به گور شده !! و شب ها در آغوش تو دوباره متولد می شود
از یاد رفته...
من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد.... برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابدیت را می بینم بیش از این ٬ سوی نگاهت ٬ نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست کاش می گفتی چیست آنچه از چشم تو ٬ تا عمق وجودم جاری ست.
لایک
13 سال و 1 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 20 دقيقه قبل