★فــــــــاطـــمـــه★
آنجا که توئی، رهگذری نیست مرا / جز دوری تو غم دیگری نیست مرا/ خواهم که به جانبت پرواز کنم / حیف است که هیچ بال و پری نیست
★فــــــــاطـــمـــه★
و گور تنها خانه ای است، که از نبودن تو در آن دلم نمی گیرد...
★فــــــــاطـــمـــه★
ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود/ وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود/ من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو/ گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود/ گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون/ پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود/ در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن/ من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود/ من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود...
★فــــــــاطـــمـــه★
اي موزه ها تبار به من قرض مي دهيد؟/ يك شي ماندگار به من قرض مي دهيد؟/ من بر خلاف شهر، پر از خوش حسابيم/ يك وام ماندگار به من قرض مي دهيد؟
★فــــــــاطـــمـــه★
فرهاد فراوان شده در دامن کوه/ شیرین شده کاروبار ، ازکندن کوه/ هرثانیه می شتابد از جانب دشت/ یک وصله ی ناجور دگر بر تن کوه
★فــــــــاطـــمـــه★
من آشیانه ندارم تورا خیالی نیست؟/ همیشه شکستم دگرکه راهی نیست/ کسی که نداند چه آمده برسرمن/ توئی که بدانی،دگرسئوالی نیست؟
★فــــــــاطـــمـــه★
گردش چشم سياه تو خوشم ميآيد/ موج دريای نگاه تو خوشم ميآيد/ همچو مهتاب که بر ابر حريری تابد/ تن و تن پوش سياه تو خوشم ميآيد/ چون چراغی که دل شب به مزاری سوزد/ سوختن در سر راه تو خوشم ميآيد/ در سپهر نگهم نور فشاند شبها/ مهر من جلوه ماه تو خوشم ميآيد/ جلوه گلشن اندام که ديدی ای دست/ که خس و خار و گياه تو خوشم ميآيد/ بسکه در آتش هجران کسی سوخته يی/ اشک جانپرور و آه تو خوشم ميآيد/ رفتی از خويش و کف پای کرا بوسيدی؟/ ای دل پاک گناه تو خوشم ميآيد...
مهدی
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
ßάßάk яєzάiє
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست / من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست .
ßάßάk яєzάiє
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست / من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست .
ßάßάk яєzάiє
دیگر نمیدانم که را باید صدا زد / این قلب را تا کی به طوفان بلا زد / من باغبان فصلهای انتظارم / تو خوب میدانی من اینجا بی قرارم .
ßάßάk яєzάiє
ترکم مکن ای عشق ، من بی همزبانم / تنها تویی ای نازنین آرام جانم / اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد / دل را سپردن تا ابد معنا ندارد .
مهدی
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
مهدی
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
ßάßάk яєzάiє
تو و بهار برایم دو فصل مشترکید ، ز ره رسیدنتان رفتن زمستان است .