به اسم من چیکار داری؟
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
مهدی
یادت باشه دیگر یادت نیستم گاهی دست " خـــودم " را می گیرم... می برم هوا خوری... " یــاد " تو هم که همه جا با من است... " تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود... میبینی...؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است...
به اسم من چیکار داری؟
گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه می بینی ؟ آیا می بینی که تو را می بیند ؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد می زند دوستت دارم ؟ دوست ندارم که بگویم دوستت دارم دوست دارم که بدانی دوستت دارم !
*فرياد*
عشق را نباید قدم زده باشی. عشق را برای تماس دو تن نباید خواسته باشی. عشق را نباید گوشه دنجی دود کرده باشی. عشق را نباید در فنجان قهوهای هورت کشیده باشی. عشق را نباید در اندام دیگری تنیده باشی. عشق را نباید بافته باشی چو فلسفه. عشق را نباید زاده باشی با ذهنت. عشق را باید زندگی کرده باشی.
مهدی
تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است
به اسم من چیکار داری؟
دیدی هـمان یک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشیدی ... چطـور خیـال پـرواز را از سـر این پـرنده پـراند ؟؟!!
مهدی
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند
مهدی
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو
مهدی
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی
به اسم من چیکار داری؟
من اگر آنقدر که به یاد تو هستم به یاد خدا بودم آن دنیا نیمی از بهشت به نام من بود!!!
مهدی
عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
به اسم من چیکار داری؟
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه فقط می خوام بشی واسه خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم!..
به اسم من چیکار داری؟
گفته بودي صبر کن تا يک شب اميدت بر آرم من که در اميد يک شب صبر کردم روزگاري
به اسم من چیکار داری؟
چه بیراهه رفتیم ای دوست از جمع راهها که به باقی رسیده است زمان کجاست؟ دارد زمانه میبردش در ساحت نظاره ی تاریخ هستی ام مردی که مرود به آوای بازها شاید..شاید..