ßάßάk яєzάiє
برف از آسمون خسته مي شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته ميشه, پاييز بهونست, دلم برات تنگ مي شه آف بهونست
ßάßάk яєzάiє
يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي
ßάßάk яєzάiє
دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم
ßάßάk яєzάiє
فرياد من سكوت كردن است...ابراز عشق من قهر كردن است...شادي من گريه كردن است...امّا وقتي تو را ميبينم از شادي عشق مو با فرياد ابراز مي كنم
ßάßάk яєzάiє
باد كه مياد آروم آروم قاصدك هارو مياره...... دلم ميگه خدا كنه باز خبر از تو بياره.....چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره....خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم بياره
ßάßάk яєzάiє
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
ßάßάk яєzάiє
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد
ßάßάk яєzάiє
رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند
ßάßάk яєzάiє
نمينويسم، چون ميدانم هيچ گاه نوشتههايم را نميخواني، حرف نميزنم، چون ميدانم هيچ گاه حرفهايم را نميفهمي، نگاهت نميكنم، چون تو اصلا نگاهم را نميبيني، صدايت نميزنم، زيرا اشكهاي من براي تو بيفايده است، فقط ميخندم، چون تو در هر صورت ميگويي من ديوانهام
ßάßάk яєzάiє
دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانهي ويرانهي من!
ßάßάk яєzάiє
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه
ßάßάk яєzάiє
زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بيوفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...
ßάßάk яєzάiє
عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي مي كند!!
ßάßάk яєzάiє
فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن
ßάßάk яєzάiє
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم