shima
میچرخه چرخه زمان میگرده گرده جهان اما دیگه تو نمیایی چشمام میمونه به راه عمرم می گرده تباه اما دیگه تو نمیایی که بلنده این جدایی پره درده این جدایی رفتی که رفتی گل یلس چشماتو بستی گل یاس چه غمی شد این غمه تو غصه ای شد ماتمه تو برقه اون نگات زنگ اون صدات طعم شیرین خنده هات واااای چه زود گذر بود بوی بودنت اینجا موندنت با دلم قصه خوندنت واااای چه زود گذر بود
shima
تو که اینجا باشی دنیا سهم من می شه همیشه روزای آفتابی من با تو که ابری نمی شه بی خیال از اینجا رفتی پشت سر نگاه نکردی تو دلت نگفتی پس اون همه خاطره چی می شه اگه مهربون می موندی دیگه تنها نمی موندم خودم رو پیدا می کردم توی شب جا نمی موندم
shima
هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست
آزاده ایــرانی
زیبای من ، به کلید ها اعتماد نکن زیرا که این روزها ... قفل ها سخت بی اعتبارند !!!
shima
امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندام
shima
دل میگه دلبر میاد انتظارم سر میاد پونه از خاک در میاد یارم از سفر میاد پونه از خاک در میاد یارم از سفر میاد میدونه فصل بهاره دل یارش بی قراره میدونه طاقت نداره سر راه چشم انتظاره میدونه بی آشیونم میدونه بی هم زبونم نمی خواد تنها بمونم با وفا و مهربونم
آزاده ایــرانی
مقصد خیابانی است که به سیب میرسد مثل غنچه های مانده به شکفتن که گونه های اردیبهشت را می بوسند ، ... در خیالی خالی ذهنم آتش را از لبانت می گیرد
shima
وﻗﺘﻲ ﻛﻪ دﻟﺘﻨﮓ ﻣﻲﺷﻢ و ﻫـﻤـﺮاه ﺗـﻨـﻬﺎﻳـﻲ ﻣﻴـﺮم داغ دﻟـﻢ ﺗﺎزه ﻣﻴﺸﻪ زﻣﺰﻣﻪﻫﺎی ﺧﻮﻧﺪﻧﻢ وﺳﻮﺳﻪﻫﺎی ﻣﻮﻧﺪم ﺑﺎ ﺗﻮﻫﻢ اﻧﺪازه ﻣﻴﺸﻪ ﻗـﺪ ﻫﺰارﺗـﺎ ﭘـﻨـﺠﺮه ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ آواز ﻣﻲﺧﻮﻧﻢ دارم ﺑﺎ ﻛﻲ ﺣﺮف ﻣﻲزﻧﻢ؟ ﻧـﻤـﻲدوﻧـﻢ، ﻧـﻤـﻲدوﻧـﻢ
آزاده ایــرانی
بوی گل همیشه در دست کسی می ماند که آن را اهدا میکند !!
آزاده ایــرانی
این روزها ، آب و هوای دلم بارانی ست ، آنقدر که رخت های دلتنگیم را ، فرصتی برای خشک شدن نیست
آریسان
اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد، اگر به حجله آشنايي، در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي و عده اي به تو گفتند، كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد! تو حرفشان را باور نكن! تمام اين سالها كنار ِ من بودي! كنار دلتنگي ِ دفاترم! در گلدان چيني ِ اتاقم! در دلم... تو با من نبودي و من با تو بودم! مگر نه كه با هم بودن، همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟ من هم هر شب، شعرهاي نو سروده باران و بسه را براي تو خواندم! هر شب، شب بخيري به تو گفتم و جواب ِ تو را، از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم! تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو، همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود! فرقي نداشت كه فاصله دستهامان چند فانوس ِ ستاره باشد، پس دلواپس ِانزواي اين روزهاي من نشو، اگر به حجله اي خيس در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي!?