ßάßάk яєzάiє
آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيت پيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را نيز نشانت خواهد داد.
ßάßάk яєzάiє
عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد
ßάßάk яєzάiє
دوستي با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشيان هر جا گزيدم خانه ي صياد شد ، دوستي با هر كه كردم مظهر نيرنگ شد ،ظاهرش زيبا ولي در باطنش صد رنگ شد
ßάßάk яєzάiє
تو كه بالا بلند و نازنيني/ تو كه شيرين لب و عشق آفريني/ كنارم لحظه اي بنشين چه حاصل/ كه فردا بر سر خاكم نشيني
ßάßάk яєzάiє
زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست كسي كه تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي
ßάßάk яєzάiє
شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا
ßάßάk яєzάiє
عشق يعني كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا!
ßάßάk яєzάiє
دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.
ßάßάk яєzάiє
ميگويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم
ßάßάk яєzάiє
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم
ßάßάk яєzάiє
بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد
ßάßάk яєzάiє
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي
ßάßάk яєzάiє
اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لبات بميرم..... تا بدوني چقدر دوست دارم
ßάßάk яєzάiє
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
ßάßάk яєzάiє
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم