دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میخواهیم برایت بنویسیم ای مادر شاید و البته "شاید" قطره ای باشد مقابل دریای خوبیهایت . . .

جزئیات گروه

شناسه 794
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1398 پست
عضو 416 کاربر
طرفدار 39 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 59
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 67
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 74

کاربران گروه

(410 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مادر...
شناسه‌: 794 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در مادر...

مادرم دست روى سرم كشيد من را سوارِ تاكسى كرد و گفت؛ پسرم برو و سرنوشتت را عوض كن . . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در مادر...

نـگـاهــِش بـرام رنـگـیـن کـمـونـی ِ

ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
در مادر...

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم . . .

حــامــد
url1.jpg حــامــد
در مادر...

چروکِ دستات عمرِ منِ . . . روحِ منِ . . .

حــامــد
حــامــد
در مادر...

وقتی دو سال پشتِ سر ِ هم تو غربتی . . .

یاورهمیشه مؤمن
6.jpg یاورهمیشه مؤمن
در مادر...

بدون ...

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
توسط پیامک در مادر...

صدای نفساش آرومم میکنه ... همیشه : *

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
در مادر...

امــکــآن نــَـدآره وَقــتــی مــآمـــآنــَــم یـــ‌ه چـــیـــزی دآره مــی خـــوره مـــَـن نــِــگـــآش کــُــنــَـم ُ بــِــهـــِم نـــَـگـــ‌ه دُختـــَـرَم مــی خـــوری ؟؟!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
بغل مامان.jpg باران بهاری
در مادر...

آغوشت ، آخرین سرزمین ِ باقی مانده در جغرافیای آزادی ست !

نیلـツــو
نیلـツــو
در مادر...

، هـــمان چـــیزی است که بـــه دور ســـرت می چـــرخد / و هنـــگامی که تو ، صـــاف تر می شـــود . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا
در مادر...

مامان تا قبل از اینکه ازدواج کنه صداش می زدند

yase kabud
656390_fFkk4Omi.jpg yase kabud
در مادر...

حالا بـــزرگ شده‌ام ... ولی هنوز هم فرامـــوش نکرده‌ام که آن‌وقت‌ها چقدر می‌فهمیدم ... را می‌فهمیدم، را، را می‌فهمیدم و چقدر کــودکــانه، زیبا دوســــتت داشتم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Mojtaba, Sit Beside me
Mojtaba, Sit Beside me
در مادر...

صبح موقع دانشگاه رفتن بهم می گفت پسرم... با اون صدای قشنگش... کی برمیگردی؟! زود برگرد. وقتی می گفتم مثلاً 6 عصر برمیگردم گریَش می گرفت.. ولی وقتی می گفتم مثلاً 12 یا 2 برمیگردم خیلی خوشحال می شد... الهی بمیرم واسه دلتنگیاش

Mojtaba, Sit Beside me
Mojtaba, Sit Beside me
در مادر...

هروقت که می رسیدم خونه، از در تو نیومده می گفت خدایا شکرت پسرم اومد... گل نازم اومد... دستشو دراز می کرد که دستمو بگیره با این که خیلی ازش فاصله داشتم، بعد من بغلش می کردم، نازش می کردم و می بوسیدمش... چند وقتیه با خوابم نیومده... نمی دونم چرا...