دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میخواهیم برایت بنویسیم ای مادر شاید و البته "شاید" قطره ای باشد مقابل دریای خوبیهایت . . .

جزئیات گروه

شناسه 794
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1398 پست
عضو 416 کاربر
طرفدار 39 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 59
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 67
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 74

کاربران گروه

(410 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مادر...
شناسه‌: 794 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
دیـــــویــــــد
دیـــــویــــــد
در مادر...

چقدر دلم واسه گروهت تنگ شده بود . . .

باران بهاری
باران بهاری
در مادر...

باغِ ِ بزرگی ست ؛ ...

saghar
saghar
در مادر...

بعضي وقتا اونقدر دلتنگ کسي ميشي که اگه بفهمه خودش از نبود خودش خجالت ميکشه

saghar
saghar
در مادر...

غصــه نخــور ؛ کنــار آمـده ام بـا نبـودنت . . . خیلـی که دلـم بگیـرد ، گریـه میکنـم !

saghar
saghar
در مادر...

در آغوشـم کـ ِ می گیــری آنقــَــَدر آرام می شوم کـ ِ فـَـراموش می کنم بـایـ ـد نفس بکشم .

saghar
saghar
در مادر...

.... امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام...

رویـــــــــا
fadd4303dac562003d2eae32073233be-300 رویـــــــــا
در مادر...

مادرانه . . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی
در مادر...

ایـــن دنـــیــــا ایـــنـــقـــد کـــثــیفــه کـــه بـــا اشــک هـــای تـــو هـــم پـــاک نـــمـــیـــشــه ... محمدعلی کشاورز فیلمِ

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)
در مادر...

مادر خانه هر کاری بکند اهل خانه هم یاد میگیرند...مثلا...:«شهید»بشود. دوستم میگفت:مادر دوبخش دارد و “ما” هرچه میکشیم از بخش دوم است….

آریــَــن
آریــَــن
در مادر...

پابرهنه تا کجا دویده ای که این همه گل شکفته است ؟ . . .

دریـــا
دریـــا
در مادر...

اومدم بهت بگم که : من هیچ وقت، حتی تا آخرین لحظه هم نمیتونم با همچین چیزی کنار بیام و بپذیرمش! اگه حرف نمیزنم یا کمتر میگم ، این نیست که خوبه ... اینِ که خسته ام ، اینکه دلم اونقدر ریشِ که نای گفتن ندارم مامان جون ! - اما خو نگفتم! من اونقدری که تو میبینی محکم نیستم! خیلی وقتِ شکستم .... : (((((

دریـــا
دریـــا
در مادر...

من یه چیزی میگم حالا از حرصِ و غصه ی خودم! بعد تو اما نباید بگی همونُ که! خو دلم میشکنه! اصلا وقتی اینو گفتمُ بعد تو گفتی ، لقمه های آخر رو با بغض خوردم و چشام پُر شد! خو اگه اون چیزی گفتم بشه که، من ، ... : ((((

امیرفال
امیرفال
در مادر...

به ابرها بگویید که نبارند... چشمان ِ مادرم ، آنقدر باران دیده است که دلم میگیرد وقت ِ بارش ِ باران....

آریــَــن
262857_439292956113841_462624662_n.jpg آریــَــن
در مادر...

. . . . . .

حسین ابراهیمی
حسین ابراهیمی
در مادر...

مادری که پس از تحمل رنج سالها دوری به فرزندان شهیدش پیوست....