امیر کریمی
یه شب قرار بود با دوستام بریم بیرون. به همسرم گفتم من ساعت 12 خونه هستم. قول میدم. اون شب نفهمیدم چه جوری وقت گذشت مشروب هم خورده بودم ساعت 3 بود که رسیدم خونه. همچین که درو باز کردم ساعت دیواری شروع کرد: کوکو...کوکو....کوکو یهو یادم افتاد همسرم ممکنه بیدار شده باشه واسه همین منم 9 دفعه دیگه گفتم: کوکو کوکو....کوکو.............کوکو خیلی به خودم افتخار کردم که این راه حل رو پیدا کرده بودم در این حالت مستی.. 3 تا ساعت 9 تام من میشه ساعت 12 صبح روز بعد همسرم پرسید چه ساعتی اومدی دیشب؟ گفتم 12 اومدم. اونم اصلا به نظر عصبانی نیومد. بعدش گفت: ما یه ساعت نو لازم داریم. پرسیدم: چرا؟ گفت: آخه دیشب ساعت 3 دفعه گفت کوکو...کوکو..کوکو...بعد اه 4تا کوکوی دیگه کرد. بعدش گلوشو صاف کرد 3تا کوکوی دیگه. بعد خندید 2 تا کوکوی دیگه.آخرشم پاش گرفت به میز خورد زمین و...
هیــــــــــوا
داستانت..جریان همونه که الماس تو جیبش داشت ..خم شد گردو رو برداره...الماسش افتاد تو چاه...
هیــــــــــوا
متاسفم ..واسه تو دروغگو...که میگی باورم کن...ولی خودت خودتو باور نداری و واسه اثبات بودنت به هر ناکسی آویزون میشی...
هیــــــــــوا
سهم من در آسمان یک ستاره هست؟ نیست...
هیــــــــــوا
من از تمام فصلها...پاییزم امشب...
✘ farHad ✘
زیادی که مهربان باشی فراموش می شوی ... یکنواخت می شوی ... و تنها می شوی ....!
✘ farHad ✘
برای ماهی . . . با سه ثانیه حافظه ! تنگ و دریا یکـــــــــــــــــــی ست! ... دست من و شما درد نکند ! که دل ِ تنگ آدم ها را با یک عمــــــــــــــــر حافظه . . . توی تُنگ می اندازیم . .. و برای ماهی ها دل می سوزانیم !
آزاده ایــرانی
حداقل ازآهن يادبگير وقتي يه مدت بهش سرنزني خودش زنگ ميزنه!!
یاورهمیشه مؤمن
گر توانی از محبت حلقه در گوشم کنی / حیف باشد که مرا چون شمع خاموشم کنی / من که از یاد تمام آشنایان رفته ام / وای بر من گر تو هم روزی فراموشم کنی .
آزاده ایــرانی
مترسک عروسک زشتیست که از مزرعه مراقبت میکند و آدمی مترسک زیباییست که جهان را می ترساند . . .
هیــــــــــوا
دارم آخرین لایکامو..میزنم...نمیشه این جدایی باور من....
آزاده ایــرانی
بعضی از آدمها همیشه نمکدان اند مراقب زخم هایتان باشید . . .

14 سال و 6 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 50 دقيقه قبل
14 سال و 6 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 45 دقيقه قبل