مونا
باور کن گلایه از تو نیست تو خوبتر از آنی که گلایه از تو باشد گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزند واینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست .......
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
من با احساس خودم میجنگم ...
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
نمی دونم بارون کدوم روز نحس خزونی بود که دل تورو شست؟؟؟؟؟ فقط می دونم من اینجا بی تو خیلی تنهام! دلگیرم! من بارونیم!
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
خیلی ها می گن فاصله عشق و نفرت قد یه مو!! بعضیام مثل من معتقدند عاشق در بدترین شرایط هم عاشقه و متنفر نمی شه! اما وقتی هم عاشقی هم متنفر اونوقت تکلیف چیه؟
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
چاره ای نداشتم جز اینکه سرم رو به شیشه تکیه بدم و چشمامو ببندم
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
مرمرین پله آن عاج سفید ای دریغا که ز من بس دور است!.....
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
جز من ... کی واسه دیدنت حریصه ...
مونا
گفتی: دوستت دارم تا روز قیامت چه زود قیامت شد!!!!
مونا
بساط كردم و تمام نداشته هایم را به حراج گذاشتم بی انصاف چانه نزن حسرتهایم به قیمت عمرم تمام شده.....!!
مونا
دنیا را بد ساخته اند ..... چشم ندارد آدم هایش را شاد و بی ملال ببیند . هر جور شده ، میگردد و هر چیزی را که مدتی خوشی دوانده زیر پوستت ، پیدا میکند و از چنگت میکشد بیرون!
مونا
چهار چيز را در زندگيت نشكن , اعتماد , قول , رابطه و قلب ...اينها كه مي شكنند صدا ندارند ولي درد زيادي دارند
مونا
زمینم خوب می دانم که اینجاجمعه بازاراست و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند در اینجا قدر نشناسند مردم شعر حافظ را به فال کولیان اندازه می گیرند نیا باران زمین جای قشگی نیست......
مونا
دلم گرفته از آدم هایی که حرفشون با عملشون یکی نیست / از آدم هایی که فکر میکنی خیلی بهت نزدیکن ولی نیستن / از آدم هایی که موقع نیاز تو فقط رد پاهاشون هست / از آدم هایی که همیشه فقط و فقط خودشونو میبینن / از آدم هایی که همیشه اویزون این و اون میشن .... / از اونایی که به ظاهر دوستن ولی پشت هر لبخندشون هزاران دشنه نهفته / از کسایی که فقط نیش زبونشون سهمت میشه از اونایی که ......... ولش کن بگذریم ....... ای کاش می شد یه دنیایی ساخت که آدم ها ظاهر و باطنشون یکی باشه
مونا
چه میخواهی تو از جانم ؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی . خداوندا ! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نا مردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی ؟! خداوندا ! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی ؟! خداوندا ! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت . خداوندا تو مسئولی . خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است….. دکتر شریعتی