وحید
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!حسین پناهی
سـارا صـدفی
امان از روزهايي که دلت از خدا هم پره.. ................
سـارا صـدفی
یاد آور ســــوره توبه ای برایم ... !بی بســـــــــــــم الله آمدی .... و به تـــــوبه کردنم انداختی...!
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
هوای گرفته پاییز ... اعصاب خورد من.... چه توازنی برقراره تو این دنیاااااا
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
اجازه هست که اینجا بمانم؟ تا که با سرزدن های گاه گاه فریب رنگارنگ این پاییز را نخورم. می شود در کوچک این اتاق همیشه نیمه باز بماند تا چارقد سپیدم را چونان سپیدارهای باغچه ات به این نسیم دل انگیز بسپارم.
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
برگهای تکیده ای که شانه به شانه ی باد پیاده روهای شهر را قدم می زدند غرور خران زده شان یکی یکی زیر گامهای بی خیالی من له می شد. و من همان روزمرگی ساده بودم با چاشنی کمی غزل که فصل دیگری از تقویمم ورق میخورد ...
آزاده ایــرانی
چه اســــارت بی افتخــــاری است در بنــــد حــــرف این و آن بــــودن .
آزاده ایــرانی
قـــــدر لحـــــظـه ها را بـدان … زمـانــــــی می رسد که تـو دیگــــــــر قادر نیستـــــی بگـویـــــی : جبــــــران مـــــی کـنم …
آزاده ایــرانی
از کســـــــــي که دلش گـــــــــرفته .... نپرسيد چـــــــــرا ،..... ؟ آدمــــــــــها وقتي نميتوانند دليـــــــــل ناراحتيشان را بيـــــــــان کنند... دلشـان مي گيـــــــــرد....
آزاده ایــرانی
دُنـبـال ِ کَـلاغـیْ می گـردَم ،
تا قـآرقـآرَش رآ بـه فـال ِ نـیـکْ بـگیـرَم ،
وقـتـی…
قآصـِدَکـْ ـهـا هـمـه لال انـد
سـارا صـدفی
کــدام اســیری هست ، که میــل پنهــان ِرهـایی نداشته باشد ؟ اســیرم نکن ! عاشقم کن ...
سـارا صـدفی
حالا که تمام راه را آماده ام... حالا که تا تو هیچ نمانده ... چقدر دیر یادش آمد خدا .....که .... ما قسمت هم نیستیم !!!
سـارا صـدفی
من آن نیـَـم که حـلال از حــرام نشــناسم .. شـراب بـا تـو حلال است و آب بی تــو حــرام !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يادمان رفت شقايق دل داغی دارد. شاپرک در بغل شمع چه حالی دارد. آنقدر محو تماشای قفسها شده ايم يادمان رفت كه ياد دوست كردن چه صفايی دارد.