وحید
نه آسونه که دل بکنی نه آسونه با تو باشه .... این یه داستان همیشگیه ....تو هم با خودت میگی کاش هیچوقت ندیده بودمش ....
وحید
گوشه نــدارد که یـک گوشه اش بنشینم ... و نفسی تــازه کنم ... گــرد گــرد است .. این زمین.. ایــن روزگــــار ...
وحید
صدای باران را می شنوی ستاره من ؟؟؟ منتظر نباش بشنوی که از دلبستگی به تو دل بریده ام.. هیچ توقعی از تو ندارم، اگر دوستم نداری در همان فاصله دور بمان.... همین نام و یاد تو، از تمام بودنت برای روشن کردن اتاق تنهایی دلم کا[!]ت... حتی اگر نباشی هم گمان بودنت را در دفترم ،دلم وهر جایی که میتوانم یاد کنم حک می کنم.... شاید روزی به احساسم بخندی... مهم نیست.... گاهی وقت ها، دوست داشتن یعنی گذاشتن و گذشتن... اگر روزی از تو گذشتم، بدان بخاطر تو، از توگذشتم...
وحید
قــیـامـتی سـت..! از لـحـظه ای که زنــگ ِ تــلـفن بـــلـند مـی شـود.. از جـــا مــی پَـــرم..! تــا لـحـظه ای کـه.. مــثـل ِ هـمـیـشه.. "تــــو نـــیـستـی"..!!
وحید
آن عشق که , در تسخیرِ چنگالِ حسرت است دردش را , گریزی نیست . . . ... . . . خواهد آمد , خواه ناخواه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران که میبارد... باید آغوشی باشد... پنجرهی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی خاک... سرمای هوا... گرهی کور دستها و پاها... گرمای عریان عاشقی... صدای تپش قلبها... خواب هشیار عصرانه... باران که میبارد... باید کسی باشد
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
اینجا همه چیز معمولی است نه زیر پایم موج بر می دارد نه با نهنگی چشم در چشم می شوم. بادبان افراشته ام در شن ؛ هر از گاه دریایی از دور نمایان می شود نزدیک که می شوم شن ها دستم می اندازند گیر افتاده ام در جزیره ای که دورش را کویر گرفته ؛ دلم برای عروس های دریایی تنگ شده است من ملوانی عاشقم که سر به بیابان گذاشته ام.
سـارا صـدفی
انگشت نمای شهر شده ام ؛ شیرین ندیده اند ....که تیشه بر دوش.... سراغ بیستون رود !