دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عادت ماست که بی باده و مِی مست شویم
فارغ از میکده و هرچه در آن است شویم
عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم
مشکل خویش به پیشانی فردا بزنیم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه میکده :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 303 می باشد را وارد کنید. بصورت [303]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
4- لایک به گروه

جزئیات گروه

شناسه 303
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 29664 پست
عضو 941 کاربر
طرفدار 84 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 7
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 10
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 4

کاربران گروه

(937 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

میکده
شناسه‌: 303 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

تویی عاشقترین ... .........

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

خسته ام ..... و خستگی هایم مشابه هیچکدام از ارکان طبیعت نیست خسته ام به وسعت ِ نگاه های خیره ام به دور... به طراوت و تازگی ِ اشک های نمناکم خسته ام به اندازه ی به ستوه آمدن دستانم از سردی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
romantik_daniyal1.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را !

سـارا صـدفی
سـارا صـدفی
در میکده

شعر پشتِ شعر می گیرانم به لب ، شبیه ِ تنهایی ِ مردانی شده ام که پیاده رو ها را سیگار پشتِ سیگار گریه نمی کنند

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

........ به نفع ما تدبیر فرما و نه بر ضرر ما و مکر خود را در مورد دشمنان ما قرار ده و متوجه ما مساز و دیگران را بر ما پیروز مگردان .......... "دعای چهارم صحیفه ی سجادیه"

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

آدمها بر دو قسم اند یا مادر زادی گرگ به دنیا می ایند و یا بره متولد می شوند!! گرگ ها همیشه گرگ می مانند ولی بره ها یا در نهایت تبدیل به گوسفندی تمام عیار می شوند و یا یاد می گیرند که چگونه گرگ شوند! قسمت جالب ماجرا اینجاست که گرگ بره زاده حریص ترو خون ریز تر از گرگ گرگ زاده است،زیرا که او از روی عقده و حقارت و کینه و نفرت میدرد و گرگ زاده تنها به حکم عادت

✘   farHad    ✘
1352792549723374.png.jpg ✘ farHad ✘
در میکده

@aloNE** من از تحریر این که زده بر

این ارسال را بازنشر کرده است.
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

دلم میخواست که پشت فاصله را بشکنم و تمام راه و بیراهه را یک نفس زیر پا بگذارم... دلم میخواست بهای آن بهانه ات چیزی غیر از این دوری بود...

وحید
وحید
در میکده

اگر دریا با آسمان آمیخته شود اگر زمین به اسمان آویخته شود اگر ستاره ها خورشید شوند اگر اسمان دریا را ببارد اگرگلها همچون سرو شوند اگر انسان ها ببازند اگر بازنده ها روز را نشناسند اگر دنیا خاموش شود اگر هزاران معجزه شود تو چیز دیگری.....

وحید
وحید
در میکده

بــعـضـی هـــا ایـن جـــوریـن ، وقــتـی یــه نـیـش مـــی خـــورن ، فــکـر مــی کــنـن اگــه دیـــگـرونـم نـیـش بــخـورن ، درد اونــا کـمـتـر مــی شـــه ...! غلامحسیـــــــــــــــــن ســــــــــــــــــــاعدی

وحید
وحید
در میکده

اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند دیگر گوسفند نمی درند به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...حسین پناهی

وحید
وحید
در میکده

حقیقت انسان به آنچه اظهار میدارد نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است، بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش کن! زیگموند فروید

وحید
وحید
در میکده

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم-حسین پناهی

وحید
مامکان.jpg وحید
در میکده

فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است, صبور باش و درکم کن,یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم,برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن, وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم ، با تمسخر به من ننگر,وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو,وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.... زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمان, و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو ... روزی خود میفهمی,از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته و عصبانی نشو,یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم,کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم, فرزند دلبندم،دوستت دارم,