aynor
مي دانيـــ نازنيــن ...گاهي وقــتها عجيبــ دلـم مي گــــيرد و ديــگر ولـــ نمـيكـ نــد و تـنها به دســتِ كـسي بــاز ميشـــود كه دلــ از او گرفـــــــته............
aynor
چقدر غریب و مبهم..... چه حس مشکوکی !!! من و او دیگر "ما" نیستیم... و من حتی دلتنگش نمی شوم
aynor
فقط پلی بودم برای عبورت ...فکر ِتخریب من نباش! به آخر که رسیدی دست تکان بده خودم فرو می ریزم !!!ا
Hamed
بیا قرار بگذاریم که . . . هیچ وقت با هم قرار ی نداشته باشیم ! بگذار همیشه اتفاق بیافتد ! ... این طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم ! منتظر ِ یک اتفاق که " تــــو " را به " مـن " برساند.
aynor
آرامش آن است که بدانی در هر قدم دست تو در دست خداست ، لحظه هایت آرام......
aynor
پیرزنِ فالگیر گفت تو می روی... از آن روز فنجانِ قهوه را وارونه گذاشته ام شاید که سرنوشت برعکس شود...اما..................
aynor
عشق ِ همیشگیمی......تموم ِ زندگیمی
aynor
میبوسمت یه عالم...آروم میشه خیالم
aynor
شبا تو خوابم تو رو دیده بودم...............
aynor
مهربـــونی رو خودت یــادم دادی...............
persianboy
نهرها نمیتوانند تشنگی عشق را برطرف سازند و سیلابها نمی توانند آنرا غرق نمایند