دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

درکش رمیدگان را ،محنت رسیدگان را / زان جذبه های جانی ؛ ای جذبۀ تو غالب

reza
reza
در مشاعره

هر که شُدت حلقه در زود برد حقه زر ... خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یارب تو مرا به نفس طناز مده, با هر چه بجز توست مرا ساز مده/ من در تو گریزان شدم از فتنۀ خویش, من آن ِ توام مرا به من باز مده

reza
reza
در مشاعره

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست .. عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دید در معرض تهدید دل و دینش را / رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را

motefavet
motefavet
در مشاعره

سلام كشور من! ای وطن! طلوع امید! / همیشه قافیه ، ردیف، سبز و سفید

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

همچنان بعد سال ها ، دهه ها ، می رود پیکرت به اقیانوس / با تو این رود غرق در رویا ، بی تو این خاک دفن در کابوس

motefavet
motefavet
در مشاعره

تویی آن آتش سوزنده ی خاموش شده... منم این سردی خاکستر باقی مانده ... گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده است... باز شرمنده ام از این باقی مانده

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

هلا، دين‌فروشان دنيا‌پرست! / سكوت شما پشت ما را شكست

motefavet
motefavet
در مشاعره

چه غریبانه ... رفتند از این خانه ... هم سوخته شمع جان ... هم سوخته پروانه

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza
در مشاعره

مُژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید ... که میان سُنبُلستان چَرَد آهوی ختایی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

همدمی نیست که گوید سخنی پیش من ات / محرمی نیست که آرد سخنی سوی تو ام

somayeh
somayeh
در مشاعره

تا سور وسات مجلس عشقش به پا شده///بی پرده آمدست ودلم رو به راه شده////هق هق نمی کنم که دلم زخم واکند///برسرزدن نصیب من بی نوا شده

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است/ چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

reza
reza
در مشاعره

شمع بزم محفل شاهان شدن شوقی ندارد ... ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ای را