دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاسین
یاسین
در مشاعره

از بيم مرگ نيست که سر داده‏ام فغان / بانگ جرس به شوق به منزل رسيدن است

حنانه
حنانه
در مشاعره

توبه بر لب سبحه در کف دل پر از شوق گناه.. معصیت را خنده میاید ز استغفار ما..

یاسین
یاسین
در مشاعره

دل را ز بيخودى سر از خود رميدن است / جان را هواى ز قفس تن پريدن است

این ارسال را بازنشر کرده است.
حنانه
حنانه
در مشاعره

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست. از نقطه‌ای بترس که شیطانیت کنند..

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم / با ما منشین اگرنه بدنام شوی

یاسین
یاسین
در مشاعره

در رکوع و سجود هاشمی / من هم از دور سرنگون دلم

حنانه
حنانه
در مشاعره

دلم به حلقه زلفش به جان خرید آشوب.. چه سود دید ندانم که این تجارت کرد..

حمیده
حمیده
در مشاعره

تا حال منت خبر نباشد ... در کار منت نظر نباشد ... تا قوت صبر بود کردیم ... دیگر چه کنیم اگر نباشد ... آیین وفا و مهربانی ... در شهر شما مگر نباشد ... گویند نظر چرا نبستی ... تا مشغله و خطر نباشد

حنانه
حنانه
در مشاعره

تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر.. ندانمت که در این دامگه چه افتادست..

حمیده
حمیده
در مشاعره

مرا خود با تو چیزی در میان هست ... و گر نه روی زیبا در جهان هست

حنانه
حنانه
در مشاعره

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود.. آدم آورد در این دیر خراب آبادم..

این ارسال را بازنشر کرده است.
حمیده
حمیده
در مشاعره

مبر ظن کز سرم سودای عشقت ... رود تا بر زمینم استخوان هست

حنانه
حنانه
در مشاعره

تو کمان کشیده و در کمین که ز دست دل برهانیم.. به مراد دل برسی‌ اگر به مراد دل برسانیم..

حمیده
حمیده
در مشاعره

دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست ... سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند ؛ و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند / و گر به خشم برانی طریق رفتن نیست ؛ کجا روند که یار از تو خوبتر گیرند