دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

لا شو اگر عزم می کنی بالا/زان که چنین عزم جز به لا نتوان کرد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا آسمان ز حلقه بگوشان ما شود / گو عشوه ای ز ابروی همچون هلال تو

اتا
اتا
در مشاعره

دوش می امد و رخساره بر افروخته بود... تا کجا باز دل غمزد ه ای سوخته بود

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی/پر کن قدح که بی می مجلس ندارد ابی

velveshia
velveshia
در مشاعره

دل پیش تو و دیده به جای دگرستم..... تا خصم نداند که تو را می‌نگرستم

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

یک زمزمه از عشق تو با چنگ بگفتم/صدناله زار از دل هر تار برامد

velveshia
velveshia
در مشاعره

مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی....... به زیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی

velveshia
velveshia
در مشاعره

قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی .....و آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

یارب این شمع دل افروز زکاشانه کیست/جان ماسوخت بپرسید که جانانه کیست

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

پرو این دام بر مرغی دگر نه/که عنقا را بلند است اشیانه

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند/تا ابد سر نکشد واز سر پیمان نرود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یارب چه جرم کرد صراحی که خون خم / با نغمه های غلغلش اندر گلو ببست

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

در مسجد میخانه خیالت اگر اید /محراب کمانچه زدو ابروی توسازم

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
در مشاعره

مرا چشمیست خون افشان از آن چشمُ از آن ابرو / جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشمُ از آن ابرو

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاسقان ریزد/من وساقی به هم تازیم وبنیادش بر اندازیم